
درختان را دوست دارم که به احترام تو قیام کرده اند و آب را که مهر مادر توست . . . خون تو شرف را سرخ گون کرده است شفق ، آینه دار نجابتت ، و فلق ، محرابی ، که تو در آن نماز صبح شهادت گزارده ای در فکر آن گودالم که خون تو را مکیده است , هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم , در حضیض هم می توان عزیز بود ,xa0 از گودال بپرس شمشیری که بر گلوی تو آمد هر چیز و همه چیز را در کائنات به دو پاره کرد ه...
ادامه مطلب
ساری,گاه نوشته های محمود زارع:معلم کُتّابی[دبستان ـ مکتب] دیدم در دیار مغرب ترشروی تلخ گفتار بدخوی مردم آزار گدا طبع ناپرهیزگار که عیش مسلمانان به دیدن او تبه گشتی و خواندن قرآنش دل مردم سیه کردی. جمعی پسران پاکیزه و دختران دوشیزه به دست جفای او گرفتار نه زهره خنده و نه یارای گفتار گه عارض[صورت] سیمین یکی را طپنچه زدی و گه ساق بلورین دیگری شکنجه کردی.القصه شنیدم که طرفی از خباثت نفس او معلوم کردند و بزدند و براندند و مکتب او را به مصلحی دادند پارسای سلیم نیک مرد حلیم که سخن جز به حکم ضرورت نگفت...
ادامه مطلب