...
یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا تصدیقا آمنوا تحقیقا.
میگوید: اى شما كه از روى تصدیق ایمان آوردید از روى تحقیق ایمان آرید.
شریعت پذیرفتید، حقیقت بپذیرید.
شریعت چیست؟ حقیقت چیست؟
شریعت چراغست، حقیقت داغست.
شریعت بند است، حقیقت پند است.
شریعت نیاز است، حقیقت ناز است.
شریعت اركان ظاهر است، حقیقت اركان باطنست.
شریعت بى بدیست، حقیقت بى خودیست.
شریعت خدمت است بر شریطت، حقیقت غربتست بر مشاهدت.
شریعت بواسطه است، حقیقت بمكاشفه است.
اهل شریعت طاعت دار است و معصیت گداز، اهل حقیقت از خویشتن گریزان است و بیكى نازان.
اهل شریعت در آرزوى خلد و نعیم باقى است، اهل حقیقت گستاخ و مشغول بساقى است.
ابتداء حقیقت در وى است كه پدید آید، و حسرتى كه ترا فرو گیرد، جهان فراخ بر تو تنگ كند، اندرون پیراهن بر تو زندان كند.
آتشى در جانت زند، عطشى در دل افكند.
سوز بینى و سوزنده نه، شور بینى و شوراننده نه.
مساعدى نه كه با وى چیزى بگویى، هام دردى نه كه با وى طرفى بنشینى.
فرید من الخلّان فى كلّ بلدة
اذا عظم المطلوب قلّ المساعد
این جوانمرد آخر از آن تحسّر و تحیّر نفسى بر آرد كه:
الهى!
این درخت ما بسوخت از تشنگى!
آخر بچندین دیر كارى بیكبارگى.
كریما!
رهى زارنده در تو آخر نه كم از جوابى،
یك بار برین كشت ما ریز آبى!
الهى!
چون آن را كه طمع میدارم نیرزم، پس بدلى پركنده مهر چون ورزم؟
چون دست نیاز بشاخ امیدم نرسد، بر پاى چون خیزم؟
و اگر مرا بخود راه ندهى، وا تو چون گریزم؟
كریما!
بارم ده تا بر درگاه تو میزارم،
و در امید بیم آمیز مینازم،
واپذیرم لطیفا!
تا وا تو پردازم، یك نظر در من نگر تا دو گیتى بآب اندازم!
و جلال ربوبیّت بنعت كرم رهى را مینوازد كه:
مترس كه نه در هر گزیدنى زهر است،
گزیدن مادر فرزند را از مهر است!
إِنَ الَذِینَ آمَنُوا ثُمَ كَفَرُوا ثُمَ آمَنُوا ثُمَ كَفَرُوا الآیة
نابایستگان ازل اند، و خستگان ابد.
فرا رفتند، پس بروى در آمدند، پس برخاستند، باز بیفتادند،
و آن گه داغ جدایى شان بر نهادند، و در حزب شیطان شدند.
اللَه بر آن نیست كه ایشان را بیامرزد، از آنكه مى شان نخواهد.
أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَةَ
و عجب آنست كه از چون خودى عزّ میطلبند،
و همه اسیر ذل اند، و بازداشتگان قهر.
و در خبر است كه: من اعتزّ بالعبد اذلّة اللَه، فابتغ العزّ من ربّ العبید یعزّك اللَه فى الدّنیا و الآخرة.
إِنَ الْمُنافِقِینَ یُخادِعُونَ اللَه الآیة
وصف الحال منافقان است، و ذكر سیرت و معتقد ایشان،
باز در آخر ورد گفت: إِنَ الْمُنافِقِینَ فِی الدَرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَارِ.
صفت عذاب و عقوبت ایشانست، و ذكر سرانجام بد ایشان،
و عجب نیست كسى كه معتقد وى آن باشد اگر سرانجام وى این بود.
آورده اند كه آن منافقان را بدوزخ فرستند. در درك اوّل مالك گوید:
یا نار خذیهم، اى آتش گیر ایشان را.
آتش گوید: ولایت ما بر زبان است، و بر زبان وى هر چند كه مجاز بود، كلمه توحید رفته، و راه بما فرو گرفته.
بدرك دوم رسد، همین گوید، تا به هفتم درك.
چون به هفتم رسد گوید: ما را ولایت بر دل است نه بر زبان، بیار تا از دل چه نشان دارى؟
و در دل وى جز نشان كفر و شرك نباشد.
آتش در وى گیرد، و آن عذاب صعب بدو رسد،
اینست كه ربّ العزّة گفت: إِنَ الْمُنافِقِینَ فِی الدَرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَارِ الآیة.
إِلَا الَذِینَ تابُوا من النّفاق، وَ أَصْلَحُوا اعمالهم بالاخلاص فى الاعتقاد، وَ اعْتَصَمُوا بِاللَهِ.
باستدعاء التّوفیق وَ أَخْلَصُوا دِینَهُمْ لِلَهِ فى انّ نجاتهم بفضل اللَه و لطفه لا بإتیانهم بهذه الأشیاء فى التّحقیق.
ما را در سایت يكجا نشين دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: استخدام کار بازدید: 172