تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

خرید بک لینک
پنجم نور است بمعنى نبىّ، كقوله نُورٌ عَلى نُورٍ اى نبىّ مرسل بعد نبىّ.

ششم نور است بمعنى روشنایى روز، كقوله: وَ جَعَلَ الظُلُماتِ وَ النُورَ.

هفتم نور است بمعنى آن روشنایى كه مؤمنان را در صراط بود، و ذلك فى قوله: یَسْعى نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ، و قال: انْظُرُونا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ یعنى نمشى بضوئكم، و قال تعالى: یَقُولُونَ رَبَنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا.

هشتم نور است بمعنى بیان حلال و حرام و احكام و مواعظ، چنان كه گفت: إِنَا أَنْزَلْنَا التَوْراةَ فِیها هُدىً وَ نُورٌ یعنى بیان الحلال و الحرام و الأمر و النّهى.
جاى دیگر گفت: قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْكِتابَ الَذِی جاءَ بِهِ مُوسى نُوراً؟ یعنى ما فیه من الحلال و الحرام و الأمر و النّهى.

قوله تعالى: فَأَمَا الَذِینَ آمَنُوا بِاللَهِ یعنى بأنّه واحد لا شریك له، وَ اعْتَصَمُوا بِهِ یعنى: امتنعوا بطاعته من زیغ الشّیطان، فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِنْهُ یعنى الجنّة " و فضل" یتفضّل علیهم بما لم یخطر على قلوبهم، وَ یَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِراطاً مُسْتَقِیماً اى دینا یثبّتهم علیه.

قوله " یَسْتَفْتُونَكَ " مقاتل گفت: سبب نزول این آیت آن بود كه جابر بن عبد اللَه در مدینه بیمار شد، مصطفى (ص) در عیادت وى شد. جابر گفت: یا رسول اللَه! انّى كلالة لا اب لى و لا ولد، فكیف اصنع فى مالى؟ گفت: من كلاله ام، نه پدر دارم و نه فرزند، در مال خویش چكنم؟ چه فرمایى؟ جبرئیل آمد، و آیت آورد: یَسْتَفْتُونَكَ الآیة، اى یسئلونك و یستخبرونك.

قُلِ اللَهُ یُفْتِیكُمْ فِی الْكَلالَةِ شرح كلاله در اوّل سورة رفت....
میگوید: اگر مردى بمیرد، و از وى فرزند نماند، و نه پدر، این در ضمیر است، و این ضمیر لا بدّ است تا معنى كلاله درست آید و له اخت و خواهرى ماند از وى، یعنى خواهرى پدرى و مادرى، یا پدرى. درین آیت بیان میراث اولاد اب و امّ است و اولاد اب، نه اولاد امّ، كه ذكر اولاد امّ و بیان میراث ایشان در اوّل سورة رفت.
وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَكَ چون این خواهر یكى باشد وى را نیمه اى تركه رسد. وَ هُوَ یَرِثُها إِنْ لَمْ یَكُنْ
لَها وَلَدٌ و اگر این خواهر بمیرد، و وى را فرزند و پدر نبود، برادر از وى میراث برد، و جمله تركت وى را بود. و اگر دو خواهر باشند یا بیشتر كه میراث برند از برادر، ایشان را دو سیك باشد از تركه برادر. و اگر برادران و خواهران بهم آیند بمیراث بردن، برادران را چندان رسد كه دو خواهر را.

یُبَیِنُ اللَهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُوا گفته اند كه این أَنْ تَضِلُوا بجاى مصدر است یعنى: یبیّن اللَه لكم الضّلالة، اللَه شما را گمراهى روشن میكند، تا از آن پرهیزند و گمراه نشوند. معنى دیگر: یبیّن اللَه لكم كراهة ان تضلّوا، اللَه احكام خویش شما را روشن میكند، از آنكه كراهیت میدارد كه شما گمراه شوید.

و قیل تقدیره: یبیّن اللَه لكم لئلّا تضلّوا. وَ اللَهُ بِكُلِ شَی ءٍ عَلِیمٌ یعلم مصالح العباد فى المبدء و المعاد. سدى گفت: آخر ما نزّل من القرآن ثلاث آیات: یُبَیِنُ اللَهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُوا، فَإِنْ تَوَلَوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللَهُ لا إِلهَ إِلَا هُوَ، وَ اتَقُوا یَوْماً تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَى اللَهِ.

النوبة الثالثة
قوله تعالى: یا أَیُهَا النَاسُ قَدْ جاءَكُمُ الرَسُولُ بِالْحَقِ مِنْ رَبِكُمْ فَآمِنُوا خَیْراً لَكُمْ
اشارت آیت آنست كه درگاه ربوبیّت و جلال احدیّت بى نیاز است از طاعت مطیعان، و پاكست از عبادت خلقان، در زمین و در آسمان. اگر هر چه آفرینش است: افلاك و سماوات، موجودات و متلاشیات، همه بكتم عدم باز شود، پاكى و خداوندى وى را زیانى نیست، و از ایشان هیچ پیوندى در نباید.

احدیّت وى را صمدیّت وى جمالست، و صمدیّت وى را فردانیّت وى جلالست.

خبر درست است از ابو ذر غفارى عن رسول اللَه (ص) عن اللَه عزّ و جلّ، انّه قال یا عبادى انى حرمت الظلم على نفسى و جعلته بینكم محرما، فلا تظالموا یا عبادى! انكم الذین تخطئون باللیل والنهار، و أنا الذى اغفر الذنوب و لا ابالى، فاستغفرونى اغفر لكم، یا عبادى! لو ان اولكم و آخركم و انسكم و جنكم كانوا على اتقى رجل منكم لم یزد ذلك فى ملكى شیئا. یا عبادى! لو أن اولكم و آخركم و انسكم و جنكم كانوا على افجر قلب رجل منكم لم ینقص ذلك من ملكى شیئا. یا عبادى! لو أن اولكم و آخركم و انسكم و جنكم سألونى و اعطیت كل انسان منهم ما سأل لم ینقص ذلك منى شیئا الا كما ینقص البحر ان یغمس فیه المحیط غمسة واحدة

وَ إِنْ تَكْفُرُوا فَإِنَ لِلَهِ ما فِی السَماواتِ وَ الْأَرْضِ
میگوید: اگر خلایق جمله فعل بندگى بگذارند، و كمر طاعت بندگى بگشایند، نتوانند كه از بندگى بیرون شوند، یا از روى خلقت بند بندگى از خود برگیرند، تا عزت قرآن این خبر میدهد كه: إِنْ كُلُ مَنْ فِی السَماواتِ وَالْأَرْضِ إِلَا آتِی الرَحْمنِ عَبْداً.

امّا فرق است میان بنده اى كه از روى آفرینش اسم بندگى بر وى افتاد، و میان بنده اى كه از روى نواخت و لطف این نام بر وى افتاد، كه أَسْرى بِعَبْدِهِ، وَ عِبادُ الرَحْمنِ " فبشر عبادى" إِنَ عِبادِی لَیْسَ لَكَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ. اینان مقبولان حضرت اند، و آنان مطرودان قطیعت.

نه هر كه بنده است او نواخته لطف است یا در بند مهر است.
بنده براستى دانى كدام است؟
او كه آراسته انعام و اكرام است، و در حضرت وصال و مجلس انس شراب مهر، او را در جام است.

پیر طریقت گفت:
الهى جمال من در بندگى است یا نه زبان من بیاد تو كیست؟
دولتم آنست كه مذكور توام، ورنه در ذكر من مرا قیمت چیست؟

یا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا فِی دِینِكُمْ
غلوّ ایشان در دین آن بود كه عبودیّت بجاى ربوبیّت نهادند، و صفت لاهوت بنا سوت فرو آوردند، و ثالث ثلاثة اعتقاد گرفتند.
و وحده لا شریك له از دست بدادند. ربّ العالمین گفت: لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَیْراً لَكُمْ إِنَمَا اللَهُ إِلهٌ واحِدٌ سه مگویید، ازین سخن باز گردید، و بدانید كه خدا یكى است، در ذات یكتا، و در صفات بیهمتا، و از عیبها جدا، در صنعهاش حكمت پیدا، در نشانهاش قدرت پیدا، در یكتائیش حجّت پیدا، همه عاجزاند و او توانا، همه جاهل اند و او دانا، همه در عدداند و او احد، همه معیوبند و او صمد: لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ نْ یَسْتَنْكِفَ الْمَسِیحُ أَنْ یَكُونَ عَبْداً لِلَه هرگز در خاطر مریم نیامد كه باطن او خزانه قدرت شود، صدف وار آن درّ پاك نگاه میداشت تا آن روز كه به جبرئیل امین كه غوّاص بحار قدرتست فرمان آمد كه آن گوهر دولت را از صدف اسرار بیرون گیر، و در صحراى وجود بر دیده اهل آفرینش عرضه كن.

چون در وجود آمد، قومى در تصرّف ایستادند كه نبات بى تخم كى روید؟ و فرزند بى پدر چون بود؟ این بنده نیست، و از بندگى وى را جز ننگ نیست، و تقدیر ایشان را جواب میدهد كه در خزانه قدرت این چنین اعجوبها بدیع نیست.
آدم بنده است، حلقه بندگى در گوش، نه مادر بود او را و نه پدر، فریشتگان همه بندگان اند، نه مادر است ایشان را نه پدر، و عیسى در مهد طفولیّت اوّل سخن كه گفت جواب ایشان بود كه: إِنِی عَبْدُ اللَهِ من بنده خدایم، مرا از بندگى ننگ نیست، و شرف من خود جز در بندگى نیست.

ربّ العالمین تحقیق این را گفت:نْ یَسْتَنْكِفَ الْمَسِیحُ أَنْ یَكُونَ عَبْداً لِلَهِ وَ لَا الْمَلائِكَةُ الْمُقَرَبُون .
آن گه گفت: وَ أَمَا الَذِینَ اسْتَنْكَفُوا وَ اسْتَكْبَرُوا فَیُعَذِبُهُمْ عَذاباً أَلِیماً باش تا فردا كه اینان كه از بندگى ننگ داشتند، و برترى جستند، و با ربوبیّت در كبریا و عظمت منازعت كردند، ایشان را بر فتراك بیدولتى آن ناكس بندند كه میگفت: أَنَا رَبُكُمُ الْأَعْلى ، و ایشان را سرنگون بدوزخ اندازند، و با ایشان گویند: بارى بنگر كه از كه ماندستى باز.

برترى جستن و استكبار كردن نه كار دینداران است، و نه راه بندگان.
بنده باید كه طالب مذلّت نفس خویش باشد تا از جمال دین برخوردار شود.
او كه پیوسته جویاى عزّ نفس خویش باشد عزّ درگاه دین از كجا شناسد ؟
" اذا اراد اللَه بعبده خیرا دله على ذل نفسه "

....

یا أَیُهَا النَاسُ قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِكُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَیْكُمْ نُوراً مُبِیناً
جلال احدیّت منّت مینهد بر نقطه بشریّت كه شما را دو چراغ افروختیم:
یكى در دل، یكى در پیش،
آنچه در پیش چراغ سنّت است كه عین برهان است، و آنچه در دل چراغ ایمانست و نور تابانست.

خنك مرا آن بنده اى كه میان این دو چراغ روان است.
عزیزتر ازو كیست كه نور اعظم در دلش تابان است!
و دیده و روى دوست دیده دل او را عیانست، یك نفس با دوست بدو گیتى ارزانست، یك دیدار از آن دوست بصد هزار جان رایگانست.

جان نیز بنزد تو فرستیم بدین شكر
صد جان نكند آنچه كند بوى وصالت

يكجا نشين...

ما را در سایت يكجا نشين دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: استخدام کار بازدید: 179 تاريخ: يکشنبه 12 ارديبهشت 1395 ساعت: 13:53

صفحه بندی