تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (174)

خرید بک لینک
أَیْنَما تَكُونُوا هر جا كه باشید،
یُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ بشما رسد مرگ،
وَ لَوْ كُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَدَةٍ و هر چند در حصارها باشید استوار و محكم كرده،
وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ و اگر بایشان رسد نیكى این جهانى،
یَقُولُوا گویند:
هذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَهِ این از نزدیك خدا است،
وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِئَةٌ و اگر بایشان رسد بدى این جهانى،
یَقُولُوا گویند:
هذِهِ مِنْ عِنْدِكَ این از نزدیك تو است،
قُلْ كُلٌ مِنْ عِنْدِ اللَهِ ایشان را بگو كه خیر این جهانى و شرّ این جهانى همه از خدا است، بخواست و تقدیر وى،
فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ چه رسید این قوم را،
لا یَكادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثاً (78) خواهندید كه هیچ سخن در نیابندید؟

ما أَصابَكَ هر چه بتو رسد،
مِنْ حَسَنَةٍ از نیك این جهانى،
فَمِنَ اللَهِ آن از خدا است، بارادت و تقدیر او،
وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَیِئَةٍ و هر چه بتو رسد از بد این جهانى،
فَمِنْ نَفْسِكَ آن از ارزانى بودن تو است و از استحقاق تو،
وَ أَرْسَلْناكَ لِلنَاسِ رَسُولًا و ترا كه فرستادیم پیغامبرى فرستادیم،
وَ كَفى بِاللَهِ شَهِیداً (79) و خداى گواه كافى است.

مَنْ یُطِعِ الرَسُولَ هر كه فرمان برد رسول را،
فَقَدْ أَطاعَ اللَهَ خداى را فرمان برد،
وَ مَنْ تَوَلَى و هر كه بر گردد،
فَما أَرْسَلْناكَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً (80) ما ترا در ایشان گوشوان نفرستادیم.

وَ یَقُولُونَ طاعَةٌ و میگویند فرمانبردارى،
فَإِذا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِكَ چون از نزدیك تو بیرون شند و با هم افتند،
بَیَتَ طائِفَةٌ مِنْهُمْ بشب با هم میگویند گروهى از ایشان،
غَیْرَ الَذِی تَقُولُ نه آنكه تو مى گویى بایشان،
وَ اللَهُ یَكْتُبُ ما یُبَیِتُونَ و خداى مینویسد آنچه ایشان بشب میكنند، و میگویند،
فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ روى گردان از ایشان و فراگذار،
وَ تَوَكَلْ عَلَى اللَهِ و پشت بخدا باز كن، و كار بوى سپار،
وَ كَفى بِاللَهِ وَكِیلًا (81) و خداى كار پذیر و كارسازى بسنده است.

النوبة الثانیة
قوله تعالى: أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَذِینَ قِیلَ لَهُمْ كُفُوا أَیْدِیَكُمْ الآیة
سبب نزول این آیت آن بود كه قومى از اجلّه صحابه چون عبد الرحمن بن عوف الزهرى و سعد بن ابى وقاص الزهرى و قدامة بن مظعون الجمحى و مقداد بن عمرو الكندى پیش از هجرت در مكه دستورى خواستند از مصطفى (ص) كه: شمشیر كشند بر مشركان از رنج و أذى كه از ایشان میدیدند. رسول خدا ایشان را گفت " كُفُوا أَیْدِیَكُمْ" دستها فرا دارید از قتال، كه مرا بقتال نفرموده اند، نماز بپاى دارید، و زكاة مال بدهید، كه مرا كنون با این فرموده اند. آن قوم رنجور شدند، و دلتنگ گشتند از آن منع. پس چون هجرت كردند به مدینه، و فرمان آمد از اللَه كه: جهاد كنید با كافران، و جنگ بدر در پیش بود، ایشان را بقتال فرمودند. گروهى از ایشان از قتال ترسیدند، و باز نشستند. چنین گویند كه طلحة بن عبید اللَه بود.و این بازماندن و از قتال ترسیدن از طبع بشرى بود و از دوستى حیات، نه از كراهیت فرمان حق جلّ جلاله. این همچنانست كه جاى دیگر گفت: كُتِبَ عَلَیْكُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ، و این از ایشان عجب نبود كه پیغامبران مرسل نیز از دوستى حیات از مرگ جزع نموده اند، و آن بر ایشان عیب نبود.

و گفته اند: این آیت در شأن قومى مؤمنان آمد كه هنوز در علم راسخ نبودند، و ضعیف دل بودند، و ایمان ایشان كمالى و قوّتى نداشت. و مذهب اهل سنّت آنست كه: اهل ایمان در ایمان متفاوت اند، و مؤمنان در ایمان بر یكدیگر افزونى دارند: كس است كه ایمان وى بكمال است، و بغایتى كه طبع بشرى بر وى زور نتواند كرد، بلكه طبع بشرى مغلوب ایمان وى باشد. و كس است كه درجه وى فروتر بود تا در طبع بشرى بماند، و خود را از سختیها و رنجها بگریزاند. اینست راه راست و معتقد درست و جادّه سنّت.
و مذهب مرجیان آنست كه ایمان همه یكسانست، و بعد از گفت لاإِلهَ إِلَا اللَهُ كبائر و فواحش هیچ زیان نكند بر برنده، و پارساى نیكمرد و فاجر بد مرد، در ایمان و در ثواب، هر دو یكسان دانند، و نعوذ باللَه ازین گفت شنیع، و معتقد خبیث. ربّ العزّة جلّ جلاله میگوید: أَمْ حَسِبَ الَذِینَ اجْتَرَحُوا السَیِئاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ كَالَذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَالِحات .

جاى دیگر گفت: أَمْ نَجْعَلُ الَذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَالِحاتِ كَالْمُفْسِدِینَ فِی الْأَرْضِ. أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَقِینَ كَالْفُجَارِ؟! نظائر این در قرآن فراوان است، چنان كه رسیم بآن شرح دهیم.

قُلْ مَتاعُ الدُنْیا قَلِیلٌ معناه: قل یا محمد لهم: اجل الدّنیا قریب، و عیشها قلیل.
وَ الْآخِرَةُ اى الجنّة خَیْرٌ لِمَنِ اتَقى الشّرك و معصیة الرّسول. اى محمد ایشان را گوى: سرگذشت و فرا سر برد و عیش این جهان و بر خوردارى درین گیتى اندكست. و كسى كه پرهیزكار بود، و فرمانبردار رسول خدا بود، او را آن جهان به است، سراى امن و نعیم جاودانى، و جوار حضرت ربّانى!

و گفته اند: قلیل در قرآن بچند معنى آید:
یكى از آن، ریا و سمعت است، چنان كه در سورة النساء گفت: وَ لا یَذْكُرُونَ اللَهَ إِلَا قَلِیلًا اى ریاء و سمعة، و در سورة الاحزاب گفت: وَ لا یَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَا قَلِیلًا اى ریاء و سمعة.

دوم بمعنى لا شى ء است، چنان كه در سورة الاعراف گفت: قَلِیلًا ما تَشْكُرُونَ یعنى انّكم لا تشكرون البتّة، و مثله فى سورة الحاقه: قَلِیلًا ما تُؤْمِنُونَ، قَلِیلًا ما تَذَكَرُونَ، و در سورة الملك گفت: وَ جَعَلَ لَكُمُ السَمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلِیلًا ما تَشْكُرُونَ اى لا تشكرون البتّة.

سیوم قلیل است بمعنى یسیر، یعنى اندك. چنان كه در سورة البقرة گفت: لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلًا اى عرضا من الدّنیا یسیرا. همانست كه درین آیت گفت: قُلْ مَتاعُ الدُنْیا قَلِیلٌ. و در قرآن قلیل است بمعنى سیصد و سیزده بعدد، چنان كه در سورة البقرة اصحاب طالوت را گفت: فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلَا قَلِیلًا مِنْهُمْ یعنى ثلاثمائة و ثلاثة عشر، كعدد اصحاب رسول اللَه یوم بدر.
و قلیل است بمعنى هشتاد، چنان كه در سورة هود گفت اصحاب كشتى نوح را: وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلَا قَلِیلٌ یعنى مع نوح الّا ثمانین نفسا: اربعین رجلا و أربعین امرأة.

وَ لا تُظْلَمُونَ فَتِیلًا بر شما ستم نكنند، یعنى كه از شما یك طاعت و شما را بیك معصیت ناكرده نگیرند، و اگر آن طاعت یا آن معصیت فتیلى بود. فتیل آنست كه میان دو انگشت تهى بر هم مالى، چیزى فراهم آید.

ابن كثیر و حمزه و كسایى و ابن عامر بروایت هشام " و لا یظلمون" بیا خوانند على الغیبة، تا موافق باشد ما قبل را، زیرا كه ذكر غیبت متقدّم است، و هو قوله: أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَذِینَ قِیلَ لَهُمْ كُفُوا أَیْدِیَكُمْ. باقى وَ لا تُظْلَمُونَ بتا خوانند على الخطاب، و مخاطب آن قوم اند كه ذكر آن از پیش رفت، و پیغامبر (ص) و مؤمنان را با ایشان ضمّ كرده، و هذا على تغلیب الخطاب على الغیبة. و اختیار بو حاتم " تا" است، از بهر آنكه از پیش گفت: قُلْ مَتاعُ الدُنْیا قَلِیلٌ. و در عقب گفت: أَیْنَما تَكُونُوا یُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ بر خطاب " ما" اینجا صلت است، معنى آنست كه: این كنتم، هر جا كه شما باشید مرگ بشما رسد. و این سخن متّصل است بآیت پیش، میگوید: از جهاد چه ترسید؟ و از مرگ كجا گریزید؟ چون اجل در رسد، و روزگار شمرده برسد، مرگ در آید و گرچه در حصارها بید، آن حصارهاى دور برده و دواخ كرده.
همانست كه جاى دیگر گفت: قُلْ إِنَ الْمَوْتَ الَذِی تَفِرُونَ مِنْهُ، فَإِنَهُ مُلاقِیكُمْ.
....
فأصبحوا بعد طول الأكل قد اكلوا شَیَدَةٍ اى حصون محصّنة مطوّلة مرفوعة البناء، من اشاد البناء و شیّده، اذا رفعه. مشیّده آنست كه دور بر آرند اندر هوا، و استوار كنند، چنان كه آدمى بآن نرسد.
میگوید: اگر چه از دورى و استوارى آدمى بدان نرسد، مرگ برسد، كه مرگ از كس در نماند، و از چیز باز نماند.
و گفته اند مشیّده از شیّد است یعنى محكمة بالشّید اى بالجصّ.
و روایت كنند از ابن عباس كه گفت فِی بُرُوجٍ مُشَیَدَةٍ اى فى قصور من حدید، یعنى اگر چه در حصنها وكوشكهاى آهنین باشید، مرگ بشما رسد.
و گفته اند: اگر همه در برجهاى فلك بید مرگ هم در رسد.
و گفته اند: درین آیت ردّ قدریان است كه گفتند: كشته نه بوقت خویش مرد، كه اگر او را نكشتندید تا زمانى بزیستى.
ربّ العزّة درین آیت بیان كرد كه هر كس را روزگارى و اجلى نامزد است، چون اجل در رسد لا بد روح از جسم مفارقت گیرد، اگر بقتل باشد یا بموت. و سخن قدریان بسخن كافران و منافقان ماند كه گفتند بعد از وقعت احد: لَوْ كانُوا عِنْدَنا ما ماتُوا وَ ما قُتِلُوا.

جاى دیگر حكایت كرد از منافق كه گفت: قَدْ أَنْعَمَ اللَهُ عَلَیَ إِذْ لَمْ أَكُنْ مَعَهُمْ شَهِیداً. ربّ العالمین سخن ایشان ردّ كرد، گفت: أَیْنَما تَكُونُوا یُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَدَةٍ.

ثمّ قال تعالى: وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ یَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِئَةٌ یَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِكَ.
سبب نزول این آیت آن بود كه: قومى از اعراب یكدیگر را گفتند: بیائید تا به محمد شویم بهجرت: اگر چنانست كه ما را و ستوران ما را زمین وى سازد او راستگویست، و دین وى راستست، و اگر نسازد پس نه دین او راستست، و نه او راستگویست. پس چون به مدینه آمدند ایشان را تب گرفت كه مدینه عاهت و وبا داشت، تا پس رسول خدا (ص) دعا كرد كه " و انقل حمّاها الى الجحفة " گفت تب آن بر گیر، و بر زمین كافران بر.

ربّ العالمین گفت: قُلْ كُلٌ مِنْ عِنْدِ اللَهِ اى محمد! ایشان را گوى: از محمد چه بینید! از تقدیر و خواست خداى بینید، كه همه از خدا است خیر این جهانى و شرّ این جهانى، همه بخواست و تقدیر اوست. و هم در شأن ایشان باین معنى آیت آمد: یَمُنُونَ عَلَیْكَ أَنْ أَسْلَمُوا الآیة.

فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا یَكادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثاً؟! یعنى ما لهؤلاء الیهود و المنافقین لا یفقهون قولا الّا التّكذیب بالنّعم؟! اگر خواهى اینجا وقف كن، پس بافتتاح سخن درگیر كه: ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَهِ، یعنى ما اصابك یا ابن آدم من فتح و غنیمة فمن تفضّل اللَه، و ما اصابك من سیّئة اى من جدب و هزیمة و أمر تكرهه، فمن نفسك، اى فذنبك یا ابن آدم، و أنا الّذى قدّرتها علیك.
نظیر این آنست كه ربّ العزّة گفت: وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَیْدِیكُمْ.
جاى دیگر گفت: أَ وَ لَمَا أَصابَتْكُمْ مُصِیبَةٌ، الى قوله: قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِكُمْ اى من استحقاق انفسكم. و اگر خواهى وقف مكن، و سخن در پیوند: لا یَكادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثاً ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَهِ، یعنى یقولون: ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَهِ.

و معنى آنست كه چه رسید اینان را، و چه بودست كه در نمى یابند این سخن كه میگویند كه: هر چه بتو رسد از نیكى، از خدا است، و هر چه بتو رسد از بدى، از نفس تو است. پس این سخن حكایت است از ایشان كه بر سبیل انكار باز میگوید.

ابو صالح خوانده و على بن الحسین و زید بن على: و ما اصابك من سیّئة فمن نفسك، و أنا قدّرتها علیك. ابن عباس خوانده: فمن نفسك و انّا كتبناها علیك، و در مصحف ابى كعب است: و ما اصابك من سیّئة فبذنبك و أنا قدّرتها علیك، و ابن مسعود خوانده: و ما اصابك من سیّئة فمن عندك و بعضى از قراء خوانده اند: و ما اصابك من حسنة فمن اللَه و من اصابك من سیّئة، پیوسته تا آنجا، و قطع سخن كند، آن گه گوید: فَمِنْ نَفْسِكَ.
معنى آنست كه هر چه بتو رسید از نیك و بد این جهانى از خدا است. پس از كیست از تو است. و كسایى گوید: شنیده ام در بعضى قراءت: ما اصابك من حسنة فمن اللَه و ما اصابك من سیّئة، پس آن گه فمن نفسك؟ معنى آنست كه هر چه بتو رسد از نیك و بد این جهانى از خدا است، تو در میانه كه اى؟ این نفس تو كیست؟ و این قراءت بو جعفر است روایت دختر وى میمونه.
و بدان كه معتزله را و قدریه را درین آیت قوت نیست، و نه ایشان را حجّت است، كه این نه " ما اصبت" است كه ما أَصابَكَ است، و سخن نه در آن میرود كه از بنده آید از نیكى و بدى، سخن در آنست كه ببنده رسد از نیك و بد. و نظیر این در قرآن فراوان است: أَنْ لَوْ نَشاءُ أَصَبْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ، ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَیْدِیكُمْ، ما أَصابَ مِنْ مُصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی أَنْفُسِكُمْ الآیة، نُصِیبُ بِرَحْمَتِنا مَنْ نَشاءُ.

و سرّ مسأله آنست كه حسنه و سیّئة درین آیت نه از فعل و كسب بنده است، و ازینجا كه ثواب و عقاب در آن نه پیوسته است، و وعد و وعید در آن نه بسته است. نظیر این در قرآن: إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْكُمْ سَیِئَةٌ یَفْرَحُوا بِها، فَإِذا جاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قالُوا لَنا هذِهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِئَةٌ یَطَیَرُوا بِمُوسى وَ مَنْ مَعَهُ. این همه حسنات و سیّئات از اسباب است نه از اكتساب، و آنچه از اكتسابست و ببنده منسوب، بثواب و عقاب پیوسته است، چنان كه گفت: مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها الآیة، و مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ، وَ مَنْ جاءَ بِالسَیِئَةِ فَكُبَتْ وُجُوهُهُمْ فِی النَارِ.

الحسین بن الفضل را پرسیدند ازین آیت، جواب داد: انّ الحسنات و السّیّئات فى هذه الآیة ماسّات لا ممسوسات. قال: و هى النّعماء و الرّخاء و الشّدّة و البلاء. این همه آنست كه ربّ العزّة بعلم رفته، و قلم سابق، بر بندگان نوشته است، و نه از عمل و از كسب بنده است. و از بهر این عادت رفته است كه گویند: اصابنى بلاء، اصابنى فرح و محبوب، و كس نگوید:، اصابتنى الصّلاة و الزّكاة و الطّاعة و المعصیة ثمّ قال تعالى: وَ أَرْسَلْناكَ لِلنَاسِ رَسُولًا وَ كَفى بِاللَهِ شَهِیداً و كفى باللَه، این باء تأكید را در افزود، معنى آنست كه: و كفى اللَه شهیدا. اللَه بگواهى بسست، كه تو رسول اویى.

معنى دیگر گفته اند كه: اللَه بگواهى بس است، كه حسنات و سیّآت همه ازوست جلّ جلاله و تقدّست اسماؤه.

مَنْ یُطِعِ الرَسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَهَ اى: من یطع الرّسول فى سنّته، فقد أطاع اللَه فى فریضته.
رسول خدا (ص) چون به مدینه هجرت كرد گفت " من احبّنى فقد احبّ اللَه، و من اطاعنى فقد اطاع اللَه " و منافقان گفتند مى نه بینید این مرد را كه میخواهد كه او را بخدایى گیریم، چنان كه ترسایان عیسى را بخدایى گرفتند. پس ربّ العالمین تصدیق قول رسول خویش را این آیت فرستاد: مَنْ یُطِعِ الرَسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَهَ. هر كه رسول را فرمانبردار است خداى را فرمانبردار است.

وَ مَنْ تَوَلَى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً و هر كه از طاعت برگردد، تو بر ایشان حفیظ نه اى. یعنى كه تو غیب ایشان ندانى، ظاهر ایشان دانى، غیب و سرّ ایشان ما دانیم. دلیل برین قول آنست كه در عقب گفت: وَ یَقُولُونَ طاعَةٌ این منافقان میآیند و میگویند: ما فرمانبرداریم، و طاعت دار، و آن گه در سرّ كافر میشوند، و نافرمانى میكنند.

وَ یَقُولُونَ طاعَةٌ یعنى: منّا طاعة و أمرنا طاعة. و بعضى مفسّران گفتند: وَ مَنْ تَوَلَى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً منسوخ است بآیت سیف.

فَإِذا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِكَ این در شأن قومى منافقانست. گویند در شأن خلاس بن سوید آمد.
مردى از متّهمان بنفاق بحضرت رسول (ص) آمدى، و گفتى: سمعا و طاعة، فرمانبردارى، یعنى هر چه فرمایى فرمانبرداریم، ربّ العزّة گفت: فَإِذا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِكَ پس چون از نزدیك تو بیرون شند نه آن گویند كه تو مى گویى بایشان.

وَ اللَهُ یَكْتُبُ ما یُبَیِتُونَ این را دو وجه است:
یكى آنكه اندر كتاب فرو فرستد، و ترا از سرّ ایشان خبر دهد.
دیگر وجه آنكه حفظه را فرماید تا بنویسند آنچه ایشان همه شب میكنند و میگویند، تا فردا جزا ایشان بایشان رساند. و این سخن پادشاهانه است!
پادشاه گوید:
ما كشتیم و ما كردیم و ما كندیم یعنى بسپاه.
فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ تَوَكَلْ عَلَى اللَهِ اوّل او را اعراض فرمودند از قتل منافقان، پس منسوخ گشت باین آیت: یا أَیُهَا النَبِیُ جاهِدِ الْكُفَارَ وَ الْمُنافِقِینَ.

ثمّ قال: تَوَكَلْ عَلَى اللَهِ وَ كَفى بِاللَهِ وَكِیلًا
توكّل قنطره یقین است، و عماد ایمان، و محلّ اخلاص. و سرّ توكّل آنست كه بحقیقت دانى كه بدیگر كس چیز نیست، و از حیلت سود نیست، عطا و منع كه هست بحكمت است، و قسّام مهربان بى غفلت است " وكیل" فعیل است بمعنى مفعول، یعنى: وكّل الیه الأمور، اللَه اوست كه كارها همه بدو گذارند، كه كارران بندگان و نگهبان ایشان اوست، كارساز و بنده نواز اوست جلّ جلاله، و عزّ كبریاءه و عظم شأنه.

- - , .

يكجا نشين...

ما را در سایت يكجا نشين دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: استخدام کار بازدید: 138 تاريخ: چهارشنبه 5 اسفند 1394 ساعت: 3:08

صفحه بندی