قومى گفتند: این میثاق آن پیمان است كه ربّ العزة با تو بست. سود و زیان تو بخرید، و بهشت بعوض بتو داد، و قرآن بر تو حجت كرد، گفت: إِنَ اللَهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ.
خداى تعالى بخرید از مؤمنان تنهاى ایشان، تا خدمت كنند، بروز گرم روزه دارند، بشب تاریك نماز كنند، بزمستان سرد آبدست تمام كنند، بجان عزیز و بمال نفیس حج و غزا كنند، بیماران را عیادت كنند، درویش حقیر را بپرسند " و اموالهم" مالهاى ایشان بخرید تا از فراوان اندكى بخشند، و از مایه آن صدقه و زكاة دهند، برهنه را بپوشند، گرسنه را سیر كنند، اسیر را بازخرند، درمانده را دست گیرند.
چون ایشان این عهد بجاى آرند ایشان را بر من چه باشد؟
بِأَنَ لَهُمُ الْجَنَةَ تا درین جهان باشند نكو دارم. بدر مرگ یارى دهم. در گور تلقین و بشارت دهم. در قیامت سپید روى انگیزم. از فزع اكبر ایمن گردانم. عیبها پوشانم، و گناهان اندر گذارم. خصمان خشنود كنم، و از حوض كوثر آب دهم، و بر صراط جواز دهم، و در بهشت جاى دهم. رضوان خود در تو پوشم. حجاب بردارم. دیدار باقى كرامت كنم.
آن گه گفت: وَ مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَهِ؟
كیست در هفت آسمان و هفت زمین بوفاى عهد باز آمده تر از خداى، وافى تر و كافى تر از اللَه، در قول راست تر و در فعل قوى تر از اللَه، آن گه از بندگان گله كرد كه من بوفاى عهد بازآمدم، و ایشان بوفا باز نیامدند: وَ ما وَجَدْنا لِأَكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ از بى وفایى و بى عهدى ایشان گله میكند، میگوید: با همه وفا كردم، بیشترین ایشان بى وفا یافتم. همه را نعمت دادم، اندكى شاكر یافتم.
همه را پند دادم، اندكى پند پذیر یافتم. همه را خواندم، اندكى مجیب یافتم. آن گه ایشان را پند داد و بتقوى فرمود، گفت: وَ اتَقُوا اللَهَ إِنَ اللَهَ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُدُورِ پرهیزید از خشم و عذاب من باز آئید بوفاى من. دریابید پند من. بترسید از بى وفایى من.
یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا
این از اللَه گواى است كه ایمان بنده عطاء است.
كُونُوا قَوَامِینَ لِلَهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ
از روى اشارت میگوید: بندگان من! گواهى دهید از بهر من، تا من نیز گواهى دهم از بهر شما.
گواهى دهید امروز كه آفریدگار و پروردگار شما منم، تا فردا شما را گواهى دهم كه بندگان و گزیدگان من اید، و ذلك فى قوله تعالى: وَ اللَهُ شَهِیدٌ عَلى ما تَعْمَلُونَ،
بوفا و عهد باز آیید، تا بوفا و عهد شما باز آییم، وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِكُمْ بانابت از بر من باز آیید تا ببشارت از بر شما و از آیم.
وَ أَنابُوا إِلَى اللَهِ لَهُمُ الْبُشْرى و هو المشار الیه بقوله تعالى: هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَا الْإِحْسانُ.
وَعَدَ اللَهُ الَذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ
این آیت ردّ است بر دو گروه:
گروهى كه گفتند: معصیت طاعت باطل كند، و گروهى كه گفتند: عذاب كردن بیگناه در حكمت جائز نیست، و این هر دو خلاف حق است، و نه طریق سنت است.
معصیت طاعت باطل نكند كه رب العزة مؤمنانرا بستود، و بعمل صالح موصوف كرد، آن گه وعده مغفرت داد، و آن كس كه سزاى مغفرت بود بیگناه نباشد. پس با گناه عمل صالح از وى بنیفتاد. و نیز بیان كرد كه: بنده اگر چه با عمل صالح است، محتاج عفو و مغفرت است، و اگر چه پاكدامن است، نیازمند رحمت است، كه نجات در رحمت و مغفرتست نه در طاعات و اعمال.
مصطفى (ص) گفت لو عذبنى اللَه و ابن مریم لعذبنا ابدا، و هو غیر ظالم.
و قال الحسین بن منصور " من جوز التخلیق من غیر علة جوز التعذیب من غیر زلة" آنكس كه بخواند بى علت، اگر براند بى زلّت، كس را بر صنع وى چرا نیست، و در حكم وى چون نیست.
خداوندا!
در راستى كار تو تهمت نیست، و صنع ترا علت نیست.
درماندیم در مقامى كه راه واپس نیست و از پیش یارا نیست در دریایى كه آن را كران نیست.
خداوندا!
رهى را دریاب، كه رهى را بیش از این طاقت نیست. بپیوند و ببخشاى كه مقتضاى كرم جز این نیست.
فتح شخرف از اسرافیل مصرى پرسید استاذ ذو النون كه:هل تعذب الاسرار قبل الزلل؟
اسرافیل سه روز زمان خواست. روز چهارم گفت: مرا جواب دادند بشنو اگر روا بود ثواب بیش از عمل، هم روا بود عذاب بیش از زلل.
این بگفت و زعقه اى زد، و در شورید، و از دنیا برفت.
پیر طریقت گفت آن درنگ خواستن زندگانى بود كه اگر بوقت جواب دادى هم بر جاى برفتى.
وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَهُ مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً
بو بكر وراق گفت كه: در بنى اسرائیل نقبا بودند پیشروان و گزیدگان ایشان، و در همه حال مرجع قوم با ایشان، و درین امت بدلاءاند اوتاد جهان كه دلهایشان چون دلهاى پیغمبران.
مصطفى (ص) گفته " یكون فى هذه الامة اربعون على خلق ابراهیم و سبعة على خلق موسى و ثلاثة على خلق عیسى و واحد على خلق محمد
و بو عثمان مغربى گفته البدلاء اربعون و الامناء سبعة و الخلفاء من الأئمة ثلاثة، والواحد هو القطب، و القطب عارف بهم جمیعا، و یشرف علیهم، و لا یعرفه احد، و هو امام الاولیاء
خیار خلق اند این قوم، و مصابیح دین و اعلام یقین. ملوك طریقت و امناء شریعت.
رب العالمین ایشان را از جهانیان برگزیده، و به ربطه " یُحِبُهُمْ وَ یُحِبُونَهُ" ببسته و بقید " وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَقْوى" استوار كرده، در وادى عنایت شمع رعایت ایشان را افروخته، در دبیرستان ازل ایشان را ادب صحبت درآموخته.
اى جوانمرد! كار نه كرد بنده دارد، كار خواست اللَه دارد.
بنده بجهد خویش نجات خویش كى تواند؟
چون اللَه بنده خیر خواهد، دل او را بنظر خویش بیاراید، تا حق از باطل وا شناسد. بعلم فراخ كند، تا دیدار قدرت در آن جاى یابد. بینا كند تا بنور منت مى بیند. شنوا كند تا پند ازلى مى نیوشد. راست دارد تا گمان و شك در آن نیامیزد. بعطر وصال خوش كند تا در آن مهر دوست روید. بنور خویش روشن كند، تا ازو با وى نگرد، بصیقل عنایت بزداید تا در هر چه نگرد او را بیند:
آن را كه بلطف خویش حق بگزیند
بر باطن او گرد جفا ننشیند
نیك و بد اغیار ز دل بر چیند
در هر چه كند نظاره حق بیند
ما را در سایت يكجا نشين دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: استخدام کار بازدید: 144