تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)

خرید بک لینک
كُفُوا أَیْدِیَكُمْ
دست از مخلوق فرو دار، و بخالق بردار،
كه خداوند با وفا اوست، دهنده عطا و پوشنده خطا اوست، در مهربانى و كریمى بی همتا اوست.

و گفته اند: كُفُوا أَیْدِیَكُمْ، معنى آنست كه:
دست از دنیا باز دارید، و در شهوات بر خود فرو بندید، و مال و جاه دنیا براندازید،
آنچه حرام است لعنت است، و آنچه حلالست محنت است، و آنچه افزونى است عقوبتست.

مصطفى (ص) گفت
" الدّنیا ملعونة، ملعون ما فیها الّا ذكر اللَه، عالما او متعلما "
گفت:
این دنیا ملعون است، سراى بینوایى و بیدولتى، طبل میان تهى، و بساط فرومایگى.

ربّ العزّة تا دنیا را بیافرید در آن ننگرسته، و آن را لعنت كرده، و دشمن داشته،
و هر چه در آن، بلعنت كرده مگر سه چیز:
ذكر خداوند جلّ جلاله، كه در دنیا است و نه از دنیا است.
دیگر مرد عالم كه مسلمانان را چون روشن چراغ و بر دل شیطان داغ است.
سیوم كسى كه جوینده علم است، و در راه دانش اندر منزل طلب است.

مصطفى (ص) از بهر وى گفته " انّ الملائكة لتضع اجنحتها لطالب العلم "
این كس هم در دنیا است، و نه از دنیا.

چون ازین سه درگذشت، زینهار گرد دنیا مگرد، كه روى معرفت سیاه كند، و جامه عصمت چاك گرداند.
خبر ندارى كه این دنیاى دنى دیرست تا بر مثال عروسى آراسته،
بر طارم نشسته، و از شبكه شكّ بیرون مینگرد، و با تو میگوید:

من چون تو هزار عاشق از غم كشتم
نابود بخون هیچكس انگشتم


على مرتضى (ع) آن هژبر درگاه رسالت و داماد حضرت نبوت، هر گه كه بدنیا بر گذشتى، دامن دیانت خویش فراهم گرفتى ترسان ترسان، و گفتى " غرّى غیرى یا دنیا! فقد تبتّك ثلاثا "
گفتند: اى عجبا، كه روان شیر مردان عصر از بیم ذو الفقار تو همه آب گشت، چنین از دنیا مى بترسى؟
گفتا: شما خبر ندارید كه این دنیا درختى خارآور است، دست هوى و حرص آن را بر كنار جوى عمر تو نشانده، اگر نه به احتراز روى خار آن در دامن عصمت تو افتد، و پاره پاره كند.
نشنیده اى كه در بدایت كار كه هنوز خار آن قوّت نگرفته بود، دامن درّاعه عصمت آدم چون می درید؟ اكنون كه خار آن قوى گشت، و روزگار برآمد با على بوطالب (ع) خود چه كند؟

مصطفى (ص) ازینجا گفت " حبّ الدّنیا رأس كلّ خطیئة "
تا دل بر آن كمتر نهند، و حذر كنند،
و ربّ العزّة جلّ جلاله گفت: قُلْ مَتاعُ الدُنْیا قَلِیلٌ وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اتَقى . تا رغبت كمتر نمایند، و از آن پرهیزند.

واسطى گفته: چون ایشان را در دنیا زهد فرمود، بچشم ایشان اندكى ساخت، و در قرآن مجید " قلیل" خواند، تا ترك آن بر ایشان آسان شود، هذا غایة الكرم و الرّحمة.

و گفته اند: ربّ العزّة عارفان را درین آیت از دنیا بربود و بعقبى كشید، بآنچه گفت:
وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اتَقى
پس از عقبى نیز بربود، و بخود كشید بآنچه گفت:
وَ اللَهُ خَیْرٌ وَ أَبْقى

أَیْنَما تَكُونُوا یُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ
حكایت كنند از جوانمردى كه هر گه كه این آیت برخواندى گفتى:
آه از مرگ نفس! آه از مرگ دل! آه آه از مرگ جان!
اگر درین بمانم مرا چه توان؟ و درد را چه درمان؟
چون حال اینست و كار چنین، بى كسا كه منم، بى سر و سامان،

خداوندا!
هم تو مگر سامان كنى، راهم بخود آسان كنى
درد مرا درمان كنى، زان مرهم احسان تو!

او كه نفسش میرد از دنیا درماند،
او كه دلش میرد از عقبى درماند،
او كه جانش میرد از مولى درماند،

او كه نفسش مرد از اهل و ولد جدا ماند،
او كه دلش مرد از انس و طرب باز ماند،
او كه جانش مرد از خداى صمد درماند.

پس دلهاى عزیزان و صادقان كه از نهیب این سخن و سیاست این حال خون گشت، كه آیا در ازل براى ما چه رفته؟ و در ابد كار ما چون آمده؟

پیر طریقت اینجا گفته:
اولیتر بتیمار خوردن از آن كسى نیست كه از ازل خویش او را بى آگهیست!
غافل بودن از ابد خویش از نادانى است، میان بوده و و بودنى این خواب غفلت چیست؟
آدمى را میان دو موج از آتش چه جاى بازیست؟! أَیْنَما تَكُونُوا یُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ

ابو هریره گفت: كه از رسول خدا (ص) شنیدم كه گفت :
" انّ الرّوح اذا خرج من جسده، و اتى علیه سبعة ایّام، یقول: یا ربّ ائذن لى حتّى انظر الى جسدى

گفتا: چون جان پاك از آلایش بشریّت مرغ وار از قفص خاك بیرون آید، و سوى عالم علوى قصد آشیان عزّت كند، چون بر آن مركز خویش قرار گیرد، و یك هفته بر آید، از خالق دستورى خواهد تا آن منزل خاصّ خویش را باز بینم، و حال وى باز دانم.
دستورى یابد، آن جان پاك بخاك در آید، و از دور بقالب خویش نگه كند، آن را نه برنگ خود بیند، و نه بر حال خود، آب بیند كه از چشم در ایستاده بجاى روشنایى، و از دهن در ایستاده بجاى گریانى.

بزارد و بنالد و بگرید، و باز گردد تا هفته دیگر، پس دیگر بار دستورى خواهد، آید، و جسد خود را بیند، در آن لحد تاریك، بزارى زار آن آب همه صدید شده، و بوى بگشته، از نخستین بار بیشتر گرید، و زارتر بود.

پس برود و به هفته دیگر باز آید. خورنده بیند براست و چپ روى وى، و آن جمال و كمال خلقت وى همه دیگرگون گشته. خورنده از چشم بیرون میآید، و در بینى میشود، و از بینى بیرون میآید، و در دهن میشود.
آنگه جان بفریاد آید، و گوید: آه صرت جیفة قذرة!
كجا است آن قدّ و بالاى تو كجاست آن جمال و كمال تو؟ كجاست آن صورت زیباى تو؟ كجاست آن محاسن نورانى تو؟ كجاست آن گفت دلرباى تو؟ كجااند عیال و فرزندان تو؟ كه از بهر ایشان بار كشیدى، و رنج بردى، تا به بینند حال و جاى تو، و عبرت گیرند بكار تو.

این املك الطّویل؟ و حرصك الشّدید؟ این منزلك العمران؟ این ما جمعت من حلال و حرام؟ این اخوانك و رفقاؤك؟ این من كنت تفخر بهم؟ تركوك فى لحدك وحیدا، بین التّراب و الدّود، لو نظروا علیك كما نظرت لتركوا الدّنیا و بكوا على انفسهم ایّام حیاتهم! فالویل لى و لك الى یوم القیامة من الملك الجلیل، و دیّان یوم الدّین! فعلیك السّلام، فلیتنى لم ارك و لم ترنى. ثمّ انقلب عنه و مضى.
پس راوى خبر گفت و اللَه اعلم: فهذا احوالنا و مردّنا و مصیرنا، و انّا للَه و انّا الیه راجعون.

أَیْنَما تَكُونُوا یُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ
مجاهد گفت: این آیت در شأن زنى فرو آمد كه دخترى داشت، و این زن مزدورى داشت از خانه بیرون فرستاد تا آتشپاره اى بخانه آرد. مزدور مردى را دید بر در خانه ایستاده، و میگوید: دخترى را زادند درین خانه؟ مزدور گفت: آرى. گفت: آن دختر نمیرد، تا آن گه كه قضاء فسق و فجور فراوان بر سر وى برود، و آنگه بعاقبت مزدور او وى را بخواهد، و آن گه مرگ او بعنكبوت بود.
مزدور از آن سخن در خشم شد، و كارد برداشت، و شكم آن دخترك بشكافت، و در بحر شد، و خویشتن را ناپدید كرد. آن دخترك را شكم بدوختند، و معالجت كردند، تا بحال صحّت باز آمد. چون بحدّ بلوغ رسید، سر در نهاد، و آنچه قضا بود از فجور بر سر وى برفت.
پس بساحل بحر شد، و آنجا مقام كرد، تا روزى كه آن مزدور از دریا بر آمد، و مالى فراوان با وى. پس
دلّاله را برخواند، و گفت: زنى با جمال از بهر من بخواه. دلّاله گفت: اینجا زنى است نیكوترین زنان بجمال، چنان كه میخواهى، امّا فاجره است، مگر كه تو او را بخواهى دست از فجور باز دارد.

آن زن بخواست، و هم چنان كرد، از فجور توبت كرد، و بعقد نكاح در تحت این مرد آمد. و این مزدور او را سخت دوست میداشت. روزى این مزدور سرگذشت خود باز گفت، و حكایت باز كرد. زن گفت: من آن جاریه ام كه تو شكم وى بشكافتى، و اینك نشان شكافتن و دوختن. مزدور گفت: مرگ تو بعنكبوت باشد چنان كه نشان داده اند، امّا من از بهر تو در میان صحرا كوشكى بسازم، و چندان بالا دهم كه عنكبوت آنجا نرسد. چنان كردند، و آن زن در قصر مینشست. آخر روزى عنكبوت در میان قصر پیدا گشت. این زن بترسید، و بر آشفت، و انگشت پاى وى بر آن عنكبوت آمد، او را در گزید. و از آن گزیدن اندامهاى وى سیاه گشت، و از دنیا برفت.
ربّ العالمین آیت فرستاد در شأن وى كه: أَیْنَما تَكُونُوا یُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَدَةٍ
از مرگ هیچكس نتواند گریخت، هر جا كه روید بشما در رسد.
مصطفى (ص) گفت " احبب من شئت فانّك مفارقه، و عش ما شئت فانّك میّت، و اعمل ما شئت فانّك ملاقیه "

- - , .

يكجا نشين...

ما را در سایت يكجا نشين دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: استخدام کار بازدید: 172 تاريخ: چهارشنبه 5 اسفند 1394 ساعت: 8:52

صفحه بندی