چون در دست امام افتد حد قطاع طریق بر وى براند. این مذهب بو حنیفه است، و بنزدیك وى بناء این عقوبات بر محاربت است نه بر مباشرت فعل، قال: و هذا الردی ء المعاون محارب معنى و ان لم یكن مباشرا صورة.
اما بمذهب شافعى بر تعزیر اقتصار كنند، كه از وى مباشرت فعل نبود، و نه حقیقت محاربت، حضور مجرد و تكثیر سواد حدى لازم نكند، بلكه تعزیر كفایت باشد. قول حسن و ابن المسیب آنست كه " او" درین آیت بمعنى اباحت است و تخییر، یعنى كه امام درین عقوبات مر قاطع طریق را مخیر است، آن یكى كه خواهد میكند، و معنى نفى حبس است در زندان، كه هر كرا در زندان كردند گویى كه وى را از دنیا بیرون كردند.
ذلِكَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُنْیا اى هوان و فضیحة فى الدنیا، وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِیمٌ این عذاب كافران است على الخصوص آن قوم عرینان كه آیت در شأن ایشان فرو آمد، اما مسلمانان چون ازیشان جنایتى آید، و حد شرعى بر ایشان برانند، آن ایشان را كفارت گناهان باشد، و در آن جهان ایشان را عذاب نبود، و ذلك فى قوله (ص) " من اصاب ذنبا اقیم علیه حد ذلك الذنب فهو كفارته" و روى من اصاب حدا فعجّل عقوبته فى الدنیا، فاللّه اعدل من ان یثنى عبده العقوبة فى الآخرة، و من اصاب حدا فستره اللَه علیه، و عفا عنه، فاللّه اكرم من ان یعود فى شى ء قد عفا عنه.
إِلَا الَذِینَ تابُوا یعنى تابوا من الشّرك، و رجعوا من الكفر، و آمنوا و اصلحوا، مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ فتعاقبوهم، فَاعْلَمُوا أَنَ اللَهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ لا سبیل علیهم بشی ء من الحدود الّتى ذكرها اللَه فى هذه الایة، و لا تبعة لاحد قبله فیما اصاب فى حال كفره لا فى مال و لا فى دم.
میگوید: مگر ایشان كه توبت كنند از شرك و كفر، و در اسلام آیند پیش از آنكه در دست شما افتند، و ایشان را عقوبت كنید، كس را بر ایشان راهى نه، و حدى برایشان لازم نه. اسلام آن همه از ایشان برداشت و مغفرت اللَه در ایشان رسید، لقوله تعالى: إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ، و قال النبى (ص) " الاسلام یهدم ما قبله "
این حكم مشركان است، ایشان كه توبه كنند از محاربت و باسلام درآیند، اما مسلمانان كه از محاربت و راه زدن توبه كنند علما در آن مختلف اند، و احوال در آن مختلف است:
اگر پس از آن توبت كند كه در دست امام افتاده باشد، و بر وى ظفر یافته، آن توبت هیچ حكم از احكام شرع از وى بازندارد، و تغییر در آن نیارد، و گر پیش از آن توبت كند، حقوق آدمیان چون ضمان اموال و وجوب قصاص، هیچ چیز از وى اسقاط نكند.
اما حقوق اللَه تعالى بر دو ضربست: بعضى از آن بمحاربت مخصوص است، و هو انحتام القتل و الصلب و قطع الید و الرجل، این همه بیفتد، و بعضى آنست كه بمحاربت مخصوص نیست چون حد زنا و حد شرب خمر، این دو قولى باشد: بیك قول بیفتد، و بیك قول نه.
سدى گوید: اگر محاربى بزینهار آید و توبت كند پیش از آنكه امام را برو دستى بود، یا كسى برو ظفر یابد، خود بازآید و توبت كند، و امان جوید، او را توبت پذیرند، و امان دهند، و بجنایات گذشته او را نگیرند. گفتا: و دلیل برین قصه على الاسدى است، مردى محارب بود راهزن، فراوانى از خون و مال مسلمانان در گردن وى، و ائمه و عامه پیوسته در طلب وى بودند، و بر وى ظفر مى نیافتند. آخر روزى كسى را دید كه این آیت میخواند: قُلْ یا عِبادِیَ الَذِینَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ. آن بر دل وى اثر كرد، و همچون مرغ نیم بسمل بارى چند در خاك بغلطید، سلاح بیفكند، و برخاست و در مدینه شد اندر میانه شب، بوقت سحر غسلى برآورد، و بمسجد رسول خدا شد، و با مسلمانان نماز بامداد بجماعت بگزارد، آن گه فرا پیش بو هریره شد، و جماعتى یاران مصطفى (ص) حاضر بودند، گفت: یا باهریره منم فلان مرد گنهكار، جئت تائبا من قبل ان تقدروا علىّ، و اللَه عز و جل یقول: إِلَا الَذِینَ تابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَ اللَهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ. بوهریره گفت: راست گفتى، كس را بر تو دست نیست، و كس را بر تو تبعت نیست. پس بوهریره دست وى گرفت، و پیش مروان حكم برد، كه روزگار امارت وى بود، و قصه وى بگفت. مروان او را بنواخت، و گفت: كس را بر تو دست نیست. پس آن مرد بغزا شد، و در بحر روم غرق گشت رحمه اللَه.
النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِ الایة
قصه دو برادر است از یك پدر، یكى صاحب دولت، بر بساط ولایت، در منزل قربت، نسیم مشاهدت یافته، و از یاد خود با یاد حق پرداخته، و آن دیگر برادر از بى دولتى در مغاك وحشت و مذلّت افتاده، و گرد بیگانگى بر رخسار تاریك وى نشسته، و نامش سر جریده اشقیا گشته.
چه توان كرد!
كار نه بآنست كه از كسى كسل آید، وز كسى عمل،
كار بآنست كه تا خود چه رفت در ازل!
مثال آن دو برادر از یك پدر، دو شاخ است از یك درخت،
یكى شیرین و یكى تلخ.
تلخ هم از آن آب خورد كه شیرین خورد، و تلخ را جرمى نبوده كه تلخ آمد. شیرین را هنرى نبوده كه شیرین آمد. آن بارادت آمد و این بمشیت. نه آن را علت بود نه این را وسیلت.
پیر طریقت گفت
الهى!
آن را كه نخواستى چون آید، و او را كه نخواندى كى آید.
ناخوانده را جواب چیست؟ و ناكشته را از آب چیست؟
تلخ را چه سود گرش آب خوش در جوار است،
و خار را چه حاصل از آن كش بوى گل در كنار است.
آرى نسب نسب تقوى است،
و خویشى خویشى دین مصطفى (ص)
سلمان را نسب تقوى درست كرد،
و او را در خود پیوست، گفت
" سلمان منا اهل البیت، من اراد أن ینظر الى عبد نوّر اللَه قلبه فلینظر الى سلمان "
و بو لهب عم رسول بود،
ببین تا از نسب قریش و قرابت رسول او را چه سود بود!
تا بدانى كه كار توفیق و عنایت دارد نه نسب و لحمت.
لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَیَ یَدَكَ لِتَقْتُلَنِی ما أَنَا بِباسِطٍ یَدِیَ إِلَیْكَ لِأَقْتُلَكَ
هابیل گفت: مر برادر خویش را كه:
اگر تو مرا بكشى، من ترا نكشم، كه ترا حسد دادند، و مرا تقوى.
تقوى مرا نگذارد كه ترا كشم، و حسد ترا بر آن دارد كه مرا كشى.
تو مقهورى از روى قدرت و عزت، و من مجبورم از روى لطافت و رحمت:
تو چنانى كه ترا بخت چنان آمد
من چنین ام كه مرا سال چنین آمد
چون زنان تا كى نشینى بر امید رنگ و بوى
همت اندر راه بند و گام زن مردانه وار.
طیلسان موسى و نعلین هارونت چه سود
چون بزیر یك ردا فرعون دارى صد هزار
پیش از آن كین جان عذرآور فرو ماند ز نطق
تا كى از دار الغرورى سوختن دار السرور
پیش از آن كین چشم عبرت بین فرو ماند زكار
تا كى از دار الفرارى ساختن دار القرار!
ما را در سایت يكجا نشين دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: استخدام کار بازدید: 226