كوشیدن در ابواب نوافل بسه چیز توان:
یكى نظر اللَه بیاد داشتن،
دوم روزگار خود از ضایعى دریغ داشتن،
سیوم درویشى خویش در موقف عرض بشناختن.
و چون نظر اللَه یاد دارى از متقیانى.
چون روزگار خود را از ضایعى دریغ دارى از عابدانى.
چون درویشى خویش در موقف عرض بشناسى از خاشعانى.
عمارت دل بسه چیز توان:
بشنیدن علم، و كم آمیختن با خلق، و كوتاهى امل.
تا در سماع علمى در حلقه فریشتگانى.
تا از خلق بركنارى، در شمار معصومانى.
تا با كوتاهى املى از جمله صدیقانى.
وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ
میگوید: بخداى نزدیكى جویید
شما كه عابدانید بفضائل،
شما كه عالمانید بدلائل،
شما كه عارفانید بترك وسائل،
وسیلت عابدان چیست: التَائِبُونَ الْعابِدُونَ الى آخره.
وسیلت عالمان چیست: أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَكُوتِ السَماواتِ وَ الْأَرْضِ.
وسیلت عارفان چیست: قُلِ اللَهُ ثُمَ ذَرْهُمْ.
وسیلت عابدان معاملت است.
وسیلت عالمان مكاشفت است.
وسیلت عارفان معاینت است.
وسیلت عابدان راستى است.
وسیلت عالمان دوستى است.
وسیلت عارفان نیستى است.
وسیلت عابدان یادى است بنیاز.
وسیلت عالمان یادى است بناز.
وسیلت عارفان یادى است نه بنیاز نه بناز، و قصه آن دراز.
پیر طریقت ازینجا گفت :
الهى!
اگر كسى ترا بجستن یافت، من بگریختن یافتم.
گر كسى ترا بذكر كردن یافت، من ترا بفراموش كردن یافتم.
گر كسى ترا بطلب یافت، من خود طلب از تو یافتم.
الهى!
وسیلت بتو هم تویى. اول تو بودى و آخر تویى. همه تویى و بس، باقى هوس
و گفته اند: وسیلت سبق عنایت است، كه ربّ العزّة گفت: سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَا الْحُسْنى ، و رحمت كه در ازل بر خود نبشت: كَتَبَ رَبُكُمْ عَلى نَفْسِهِ الرَحْمَةَ.
بى رهى رهى را بنواخته، و سپاه عنایت در پیش داشته، و رحمت بر خود نبشته.
پیر طریقت گفت:
الهى!
آن روز كجا باز یابم كه تو مرا بودى، و من نبودم.
تا باز بآن روز نرسم میان آتش و دودم.
اگر بدو گیتى آن روز یابم من بر سودم.
ور بود تو خود را دریابم، به نبود تو خود خشنودم
وَ جاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ
این خطاب با غازیان است،
و آنجا كه گفت: وَ جاهِدُوا فِی اللَهِ خطاب با عارفان است.
جهاد غازیان بتیغ است با دشمن دین. جهاد عارفان بقهر نفس است با خویشتن.
ثمره غازیان فردا حور و قصور، و عارف در بحر عیان غرقه نور.
جهاد غازیان از سر عبادت رود، و بوقت مشاهدت نظاره ابد كنند، لا جرم ایشان را گفت: لَعَلَكُمْ تُفْلِحُونَ یعنى فى الابد،
و جهاد عارفان از سر معرفت رود، و بوقت مشاهدت نظاره ازل كنند، تا ربّ العزة در حق ایشان میگوید: هُوَ اجْتَباكُمْ.
إِنَ الَذِینَ كَفَرُوا لَوْ أَنَ لَهُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً الایة
الیوم یقبل من الاحباب مثقال ذرة وعدا، لا یقبل من الاعداء مل ء الارض ذهبا، كذا یكون الامر.
یُرِیدُونَ أَنْ یَخْرُجُوا مِنَ النَارِ الآیة
آتشیان دو قسم اند:
قسمى ایشان كه هرگز از آتش بیرون نیایند، و درشدن ایشان بآتش تعذیب راست نه تطهیر را، و این آیت در شأن ایشان است.
قسم دیگر آنست كه در شدن ایشان بآتش تطهیر راست نه تعذیب را، و حال ایشان بر تفاوت است:
قومى زودتر بیرون آیند، و قومى دیرتر، بر حسب حال، و بر اندازه كردار، و باز پسین كسى كه بیرون آید، هنّاد است، و قصه وى معروف، و فى ذلك ما روى ان النبى (ص) قال " آخر من یخرج من النار رجل اسمه هنّاد، و هو ینادى من قعر جهنم یا حنان یا منان "
گفت باز پسین كسى كه از دوزخ بیرون آید، مردى بود نام وى هناد.
گویند پس از همه خلق به پنج هزار سال بیرون آید، و بروایتى به پانصد سال.
حسن بصرى گفت كاشك من او بودمى در آن قعر دوزخ.
هناد میگوید: یا حنان یا منان،
معنى منان آنست كه اى خداوند منت بسیار، ترا بر من منت فراوان است، و مهربانى تمام.
عجبا كارا! مردى كه چندین هزار سال در دوزخ است گویى از نعمت مواصلات در آن دركات بجان او چه مى پیوست كه این تسبیح میگفت: یا حنان یا منان.
اسرار این لطائف بمثالى بیرون توان داد. آن طباخه كه تو او را بخانه برى، تا از بهر تو نان پزد، آن خمیر خام در تنور گرم كند، و در آن استوار نگیرد، اما دل وى همه بآن قرصكها بود، هر ساعتى رود، و در آن نگرد، كه نباید كه بسوزد.
گوید این پختن را در تنور آوردم نه سوختن را، كه خام شایسته خوردن نیست، و سوخته سزاى خوان نیست. پس چون روى آن قرصها سرخ گردد، و باطن آن پخته شود، زود فرو گیرد، و بر دست عزیز نهد، و تا خوان ملوك مى برد، و تحت هذا لطیفة حسنة.
پس جمله امم كه اهل سعادت باشند در سراى سعادت حلقه بندند، و انبیا و اولیا همه آرزوى دیدار كنند، و
جمله ملائكه در نظاره، و میگویند:
بار خدایا! كریما! مهربانا! وعده دیدار كى است؟
صد هزاران با نثار جان و دل در انتظار
و ان جمال اندر حجاب و وعده دیدار نیست.
اگر بدوزخ آتش چو عشق بودى تیز
گرفته بودى آتش ز تف خویش گریز.
ما را در سایت يكجا نشين دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: استخدام کار بازدید: 162