تفسیر سوره مائده 15 (210)

خرید بک لینک
مصطفى (ص) سر وازد، و از شنیدن سخن ایشان برگشت. رب العالمین در آن حال این آیت فرستاد كه: یا محمّد میان اهل كتاب حكم كن بموجب قرآن و شریعت اسلام چنانكه بتو فرو فرستادیم، و مراد ایشان خلاف آنست تو بر پى مراد ایشان مرو، وَ احْذَرْهُمْ أَنْ یَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ ما أَنْزَلَ اللَهُ إِلَیْكَ یعنى فى القرآن من القصاص و الرجم، بپرهیز از ایشان، نباید كه ترا بگردانند از حكم قصاص و رجم كه خداى در قرآن بتو فرو فرستاد.

فَإِنْ تَوَلَوْا اگر برگردند این جهودان از ایمان و حكم قرآن، پس بدان كه اللَه میخواهد كه آن برگشتن ایشان سبب عقوبت ایشان گرداند، أَنْ یُصِیبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ بعض اینجا بمعنى كلّ است، یعنى كه در دنیا ایشان را بگناهان ایشان عقوبت كند، و در آخرت جزا دهد، پس عقوبت ایشان در دنیا جلا و نفى بود از خان و مان بیفكندن و آواره كردن، و عذاب آخرت خود برجاست، وَ إِنَ كَثِیراً مِنَ النَاسِ لَفاسِقُونَ اى و ان كثیرا من الیهود لكافرون.

أَ فَحُكْمَ الْجاهِلِیَةِ یَبْغُونَ یعنى أ یطلبون فى الزانیین حكما لم یأمرهم اللَه به؟ و هم اهل الكتاب، كما یفعله اهل الجاهلیّة، میگوید: این جهودان از تو حكمى میخواهند در حقّ زانیین كه اللَه آن نفرموده است، و ایشان اهل كتاب خدااند! و كتاب داران اند، یعنى چرا آن كنند كه اهل جاهلیت كنند، كه كتاب ندارند، و حكم اهل جاهلیت آن بود كه حكم رجم چون بر ضعفاء ایشان واجب گشتى الزام كردندى، و چون بر اقویا واجب گشتى آن حكم بر ایشان نراندندى، و شرفى را كه در نسب داشتند یا توانگرى را یا قوتى را كه در ایشان بود رجم بتحمیم بدل میكردند، روى سیاه میكردند، و پشت با پشت بر ستور مینشاندند، و ایشان را بفضیحت میگردانیدند، و آن گه آزاد میكردند " تبغون" بتا قراءت شامى است، و معنى آنست كه: تو كه رسولى، و شما كه مسلمانانید جهودان طمع میدارند كه شما حكم جاهلیت جویید از بهر هواء ایشان، و درین قراءت " تبغون" مخاطبه با مؤمنان است، امّا عتاب با جهودان است و ذمّ ایشانست، یعنى: أن تبغوا حكم الجاهلیة من اجلهم. باقى بیا خوانند یعنى داور جاهلیت خواهند پسندید این جهودان، و آن آن كس بود كه در زمان جاهلیت تحمیم او نهاده بود. آن گه گفت: وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَهِ حُكْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ این لام بمعنى " عند" است، یعنى عند قوم یوقنون باللّه و بحكمته و هم أمّة محمّد (ص).

النوبة الثالثة
قوله تعالى: إِنَا أَنْزَلْنَا التَوْراةَ فِیها هُدىً وَ نُورٌ
هم مدح است و هم تشریف و هم تعظیم.
مدح بسزا، و تعظیم نیكو، و تشریف تمام.
مدح جلال الوهیّت، تعظیم كلام احدیّت، تشریف بندگان در راه خدمت.
مدح با ذات میگردد، و تعظیم با صفات، تشریف با افعال.
جلال خود را خود ستود، و تعظیم صفات خود خود نهاد.
دانست بعلم قدیم كه نهاد بشریّت و عجز عبودیت هرگز مبادى جلال الوهیّت در نیابد، و بشناخت كمال احدیّت نرسد، و عزّت قرآن باین عجز گواهى میدهد كه: وَ ما قَدَرُوا اللَهَ حَقَ قَدْرِهِ، و مصطفى (ص) كه سیّد خافقین و جمال ثقلین است چون بر بساط قربت بمقام معاینت رسید، گفت " لا احصى ثناء علیك، انت كما اثنیت على نفسك "

ترا كه داند كه، ترا تو دانى تو
ترا نداند كس، ترا تو دانى بس.


آبى و خاكى را نبود، پس بودى را چه زهره آن بود كه حدیث لم یزل و لا یزال كند!
صفت حدثان بسزاى مدح قدم چون رسد؟!
پیر طریقت از اینجا گفت :
خدایا نه شناخت ترا توان، نه ثناء ترا زبان،
نه دریاى جلال و كبریاء ترا كران، پس ترا مدح و ثنا چون توان ؟

إِنَا أَنْزَلْنَا التَوْراةَ فِیها هُدىً وَ نُورٌ
در تورات راهنمونى هست، اما راهبران را، و در تورات روشنایى هست امّا بینندگان را.
همانست كه جاى دیگر گفت: وَ ضِیاءً وَ ذِكْراً لِلْمُتَقِینَ، الَذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَهُمْ بِالْغَیْبِ.
بارخواهان را بار است و راه جویان را راهست.

یَهْدِی بِهِ اللَهُ مَنِ اتَبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَلامِ
خوانندگان تورات بسى بودند لكن روشنایى آن بر دل عبد اللَه سلام و اصحاب وى تافت.
سه چیز را كه در ایشان بود خدمت بر سنّت،معرفت بر مشاهدت، ثنا در حقیقت، و بر سر آن همه عنایت ازلیّت، و دیگران را كه این نبود جز ضلالتشان نیفزود، وَ لا یَزِیدُ الظَالِمِینَ إِلَا خَساراً.

وَ الرَبَانِیُونَ وَ الْأَحْبارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتابِ اللَهِ
تورات را به بنى اسرائیل سپردند، و حفظ آن بایشان بازگذاشتند، لا جرم حق آن ضایع كردند، و در آن تحریف و تبدیل آوردند، چنان كه گفت عزّ جلاله: یُحَرِفُونَ الْكَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَواضِعِهِ.

باز امّت احمد را تخصیص دادند بقرآن مجید، و ایشان را بدان گرامى كردند، و ربّ العزة بجلال و عزّ خود، و تشریف و تخفیف ایشان را، و اظهار عزت كتاب خویش را، حفظ آن در خود گرفت، و بایشان بازنگذاشت، چنان كه گفت: إِنَا نَحْنُ نَزَلْنَا الذِكْرَ وَ إِنَا لَهُ لَحافِظُونَ، و قال تعالى: وَ إِنَهُ لَكِتابٌ عَزِیزٌ لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ. لاجرم پانصد سال گذشت تا این قرآن در زمین میان خلق است با چندان خصمان دین كه در هر عصرى بودند، هرگز كس زهره آن نداشت، و قوت نیافت، و راه نبرد بحرفى از آن بگردانیدن، یا بوجهى تغییر و تبدیل در آن آوردن.

نظیرش آنست كه موسى (ع) آن گه كه به طور میشد بمیعاد حق، هارون را بر بنى اسرائیل خلیفه كرد، و ذلك فى قوله اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی .
چون بازآمد، موسى ایشان را گوساله پرست دید. باز مصطفى (ص) در آخرعهد كه میرفت، یكى از یاران گفت: یا رسول اللَه چه باشد كه اگر خلیفتى گمارى بر سر این قوم، تا دین خدا بر ایشان تازه دارد، و نظام این كار نگه دارد. رسول خدا گفت اللَه خلیفتى علیكم خلیفت من بر شما خداست كه نگهبان و مهربان و یكتاست. { بر عکس انچه که در اینجا هست در روایتی متواتر از پیامبر حدیث حوض را داریم که پیامبر(ص) فرمود:انی تارک فیکم الثقین کتاب اله و عتری اهل بیتی ... پیامبر کتاب خدا و اهل بیت خویش را بعنوان خلیفه خویش گماشت ... م. ز ارع }
لا جرم بنگر پس از پانصد و اند سال ركن دولت شرع محمدى كه چون عامر است! و شاخ ناضر! و عود مثمر! هر روز كه برآید دین تابنده تر، و اسلام قوى تر، و دین داران برتر.

مصطفى (ص) گفت " ان اللَه عزّ و جلّ یبعث لهذه الامّة على رأس كلّ مائة سنة من یجدّد لها دینها و قال (ص) یحمل هذا العلم من كلّ خلف عدوّ له ینفون عنه تحریف الغالین،و انتحال المبطلین، و تأویل الجاهلین

آن گه در آخر آیت گفت: وَ مَنْ لَمْ یَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ، و در آیت دیگر گفت: وَ مَنْ لَمْ یَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ. اما فى الاول فقال: وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتِی ثَمَناً قَلِیلًا، ثمّ قال" وَ مَنْ لَمْ یَحْكُمْ" یعنى لم یكن جحدا، و الجاحد كافر"
دلیله قوله: وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتِی ثَمَناً قَلِیلًا، و امّا فى الثانى فقال تعالى: وَ كَتَبْنا عَلَیْهِمْ فِیها أَنَ النَفْسَ بِالنَفْسِ، ثمّ قال: وَ مَنْ لَمْ یَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَهُ یعنى جاوز حدّ القصاص و اعتبارالمماثلة، و تعدّى على خصمه، ثم قال: فَأُولئِكَ هُمُ الظَالِمُونَ لانّه ظلم بعضهم على بعض، وفى الثالث قال تعالى: وَ لْیَحْكُمْ أَهْلُ الْإِنْجِیلِ بِما أَنْزَلَ اللَهُ فِیهِ وَ مَنْ لَمْ یَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ اراد به معصیة دون الكفر و دون الجحود.

قوله تعالى: لِكُلٍ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً شرعت شریعت است، و منهاج حقیقت.
شرعت آئین شرعست، و منهاج راه بسوى حقّ. شرعت آنست كه مصطفى آورد، و منهاج چراغى است كه حقّ فرا دل داشت. شرعت بر پى شریعت رفتن است، منهاج بنور آن چراغ راه بردن است. شرعت آن پیغام است كه از رسول شنیدى، منهاج آن نور است كه در سر یافتى. شریعت هر كس راست، حقیقت كس كس راست. فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ استباق الزاهدین برفض الدنیا، و استباق العابدین بقطع الهوى، و استباق العارفین بنفى المنى، و استباق الموحّدین بترك الودى، و نسیان الدّنیا و العقبى.

يكجا نشين...

ما را در سایت يكجا نشين دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: استخدام کار بازدید: 155 تاريخ: پنجشنبه 27 خرداد 1395 ساعت: 21:11

صفحه بندی