گاهی ارجاع، در قلمرو عینی است؛ نه ذهنی و نه تحلیل و تعلیل یك شی ء خارجی به صورتِ تعلیم ذهنی و نه در محور تطبیق معنا بر مصداق خاص خود؛ بلكه از سنخ ارجاع مَثَل به مُمَثّل و برگرداندن صورت خیالی و مانند آن به ممثّل خارجی است؛ نظیر آنچه حضرت یوسف فرمود: ﴿ یا أبت هذا تأویل رؤیای من قبل ﴾.[2]
گاهی ارجاع مَثَل به مُمَثّل است؛ لیكن نه بعد از تحقق عینی آن؛ بلكه قبل از تحقق كه از آن به تعبیر رؤیا هم یاد می شود؛ نظیر آنچه بعضی از زندانیان به حضرت یوسف (علیه السلام) گفته اند: ﴿ نبّئنا بتأویله إنّا نراك من المحسنین ﴾[3] و آنچه معبّران مصر گفته اند: ﴿ و ما نحن بتأویل الأحلام بعالمین ﴾.[4] گاهی نیز ممكن است در مورد دیگران استعمال شود.
غرض آنكه تأویل، معنای جامعی دارد كه مصادیق آن گوناگون می باشند و هر اصطلاحی با اصطلاح دیگر اختلاف دارد؛ لیكن در اصل جامع كه همان ارجاع و برگرداندن باشد، متفق اند و دلیلی بر حصر موارد استعمال آن، وجود ندارد.
تأویل داشتن همه قرآن
همان طور كه آیهٴ متشابه، تأویل صحیح دارد و آن را خداوند تعالی می داند و به راسخان در علم افاضه می فرماید، برای آیهٴ محكم هم تأویل است و برای تمام قرآن كریم تأویل وجود دارد؛ چنان كه از آیهٴ ﴿ هل ینظرون إلاّ تأویله یوم یأتی تأویله... ﴾[5] و آیهٴ ﴿ بل كذّبوا بما لم یحیطوا بعلمه و لما یأتهم تأویله...﴾[6] ظاهر می شود.
تأویل تمام قرآن كه در قیامت ظهور می كند، نه از سنخ ارجاع مفهومی است و نه از سنخ تطبیق مفهوم كلی بر فرد؛ بلكه از سنخ تطبیق دیگری است كه تفصیل آن از اجمال این مقال بیرون است.
چون برای تمام آیات قرآن كریم، ظاهر و باطن و تنزیل و تأویل است[7] و مراحل بطون و تأویلات آن متفاوت اند، لذا آیاتی كه از تأویل قرآن و نیز تأویل خصوص متشابه سخن می گویند، نیز از آن اصل جامع جدا نبوده و دارای ظاهر و باطن و تنزیل و تأویل می باشند.
بنابراین، بعید نیست كه در استظهار یا استنباط معنای تأویل، آراء طولی ارائه گردد و برخی از آن آراء، ضمن صحیح شمردن آراء دیگر كه با ضوابط همراه است، لطایفی را به همراه داشته باشد؛ مثلاً اگر معنای آیه ای به همان مصدر اصلی نزول ارجاع شود، از تأویل خارج نخواهد بود و مصدر نزول، همانا عین خارجی است با حفظ همهٴ مراتبی كه دارد؛چنان كه رجوع همهٴ موجودها به حضورِ همان مصدری است كه از آن ظهور كرده اند. غرض آنكه بعضی در تبیین آیاتی كه برای قرآن تأویل قائل است، به ظاهر آن اكتفا می نمایند و برخی به باطن و تأویل آن هم اعتماد می كنند.
چگونگی استفاده از معانی الفاظ در تفسیر قرآن
قانون محاوره، كیفیت استفادهٴ معنا از لفظ را معیّن كرده و بر همان پایه، حمل لفظ بر هر مفهومی كه در آن لغت روا باشد و از جهت تركیب جمله و سیاق كلامی هم ناصواب نباشد، جایز است؛ گرچه بین وجوه تحمّل تفاوت باشد.
جناب محی الدین در مقدمهٴ تفسیر خود[8] مطلبی را فرموده اند كه بعدها مرحوم مولی عبدالرزاق كاشانی آن را در مقدمهٴ تأویلات خود[9] یاد كرده است و آن اینكه هر مفسّری كه قرآن را بر چیزی تفسیر و حمل نمود كه لفظ آیه، آن را تحمل نموده و احتمال آن را می پذیرد؛ آن شخص مفسّر قرآن به شمار می آید و هر كس آن را به رأی خود تفسیر نمود، كفر ورزیده است (من فسّر القرآن برأیه فقد كفر) و چیزی تفسیر به رأی نمی باشد مگر آن كه اهل آن زبان آن معنا را از لفظ مخصوص ندانند و آن لفظ را در مقابل آن معنا مصطلح نكرده باشند. آنگاه به بحر محیط بودن قرآن اشاره نموده و از تفسیر به اسرائیلیات و مانند آن تحذیر فرموده است.
حصر قرآن در معانی ظاهری و پرهیز از معانی باطنی و نیز اجتناب از تأویل آن با استمداد از خود قرآن و رهنمود عترت طاهرین (علیهم السلام) روا نیست؛ زیرا درجات بهشت به عدد آیات قرآن كریم است و به اهل قرآن در قیامت گفته می شود: « اقرأ و ارق »؛ « بخوان و بالا برو »[10] و هر اندازه كه در دنیا به درجات باطنی قرآن مأنوس بوده، در آخرت توفیق صعود می یابد.
آنچه در نهج البلاغه آمده كه: « ظاهره أنیق و باطنه عمیق لا تفنی عجائبه و لا تنقضى غرائبه...»[11] ناظر به خصوص مفاهیم ذهنی آن نیست؛ چنان كه باطن قرآن در قیامت به صورت انسان زیبایی ظهور می كند و به اهل صفوف گوناگون می رسد و از آنها می گذرد و گروهی آن را از مسلمین دانسته، و عده ای آن را از شهداء می پندارند و برخی وی را از مرسلین دانسته تا آنكه به صف ملائكه می رسد. آنان نیز وی را فرشته پنداشته، تا آنكه حضور پروردگار می رسد و سرانجام، از عدهّ ای شفاعت می نماید.[12]
چون اكتفاء به مفاهیم ذهنی و حرمان از مصادیق عینی، خواه به لحاظ قوس نزول و خواه به جهت قوس صعود روا نیست، لذا مرحوم مولی عبدالرزاق كاشانی در مقدمهٴ اصطلاحات خود چنین می فرماید: سپاس خداوندی را كه ما را از مباحث علوم رسمی نجات داد و با روح شهود، از رنج نقل و استدلال بی نیاز كرد.[13]
كلامی كه معنای صریح یا ظاهر داشته باشد، متشابه نیست و تأویل مربوط به متشابه را ندارد؛ گرچه از آن جهت كه تمام قرآن دارای تأویل است، واجد تأویل خواهد بود و بنای عقلاء بر اساس قانون محاوره، راجع به متشابه نیست؛ بلكه ناظر به كلامی است كه معنای صریح یا ظاهر دارد.
موافقت قرآن، شرط حجیّت روایت نیست؛ بلكه مخالفت آن، مانع اعتبار خبر می باشد و منظور از مخالفت كه مانع حجّیت است، همانا مخالفت تباینی است، نه به نحو تخصیص عام یا تقیید مطلق، یا تبیین مجمل و....
تأویل های نادرست ومبارزه اهل بیت(علیهم السلام) با آن ها
همان طور كه نمادی از تأویلهای صوابْ توسط عترت طاهرین (علیهم السلام) به شاگردان مخصوص منتشر شده، نموداری از تأویلهای ناصوابْ توسط دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) ارتكاب شده كه ائمهٴ معصوم (علیهم السلام) به خطای آنها هشدار داده و در مقام عمل نیز به مبارزه با آن پرداخته اند. اسلام امویان بر اساس تأویل ناصواب قرآن بوده كه آن را با مطامع دنیاوی خود هماهنگ كرده و از مسیر مستقیم بدرآورده اند.
لذا، امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نامهٴ عتاب آمیز خود به معاویه چنین مرقوم فرموده اند: «...فعدوت علی الدنیا بتأویل القرآن...».[14] نیز در جریان خوارج، آنهایی را كه در جنگ صفّین حضور داشتند، مخاطب قرار داده و چنین فرموده اند: «...و لكنا إنما أصبحنا نقاتل إخواننا فى الإسلام علی ما دخل فیه من الزّیغ و الإعوجاج و الشُّبهة و التأویل...».[15]
تأسّی به عترت طاهرین (علیهم السلام) ایجاب می نماید كه در فراگیری تأویل قرآن قصوری نشود؛ چنان كه در تعلّم تفسیر آن نیز كوتاهی نارواست؛ البته برای تفسیرْ معیاری و برای تأویلْ هم معیار خاص خواهد بود.
به هر تقدیر، آنچه صاحب دل از حالت مخصوص خویش سخن می گوید و تصریح می نماید كه این حالت مفهوم قرآنی ندارد، لیكن شرح حال خود اوست كه از آیه برداشت می كند و به هیچ وجه به قرآن اسناد نمی دهد، از قلمرو بحث خارج خواهد بود و اگر در آن باره كلامی است، باید نسبت به صحت و سقم خودِ آن حالت یا كشفِ سابق بر سلوك یا مسبوق به آن بحث نمود.
تعلیم تدویل قران توسط امیرالمومنین(علیه السلام)
آنچه از نامهٴ حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) به امام حسن (علیه السلام) بر می آید، این است كه آن حضرت (علیه السلام) فرزندش را گذشته از تعلیم قرآن به تأویل آن عالم كرده، چنین می فرماید: « و أن أبتدئك بتعلیم كتاب اللّه عزّ و جلّ و تأویله...».[16]
مقصود آن حضرت (علیه السلام) منحصر در تأویل مفهومی نیست؛ بلكه می تواند تأویل تطبیقی و مانند آن را هم شامل شود؛ چنان كه گاهی از تأویل مفهومی ناروا دربارهٴ معارف دینی، خواه به عنوان قرآن كریم و خواه به عنوان نصّ دینی دیگر وارد شده باشد، جلوگیری نموده، چنین می فرمود: « الأحد لا بتأویل عددٍ »؛[17] زیرا كمیّت را به « بسیط الحقیقه » راه نیست.
اوصاف و شئون امامان معصوم (علیهم السلام) چند قسم است؛ بعضی از آنها به روح قدسی آنان قائم بوده و قابل انتقال به دیگران نمی باشد و از این جهت، پیروان آنها سهمی از آن شأن خاص نداشته و فقط در آن اطاعت می كنند؛ نه تأسی؛ مانند اصل مقام امامت و همچنین تلقّی وحی تسدیدی خاص و نیز قدرت بر اعجاز كه در این گونه از شئون امام معصوم (علیه السلام) همتایی نداشته و وظیفهٴ امّت در آنها فقط پیروی از سیره و سنّت آنان می باشد؛ چون افراد عادی توان تلقّی وحی مخصوص امام معصوم (علیه السلام) را ندارند و از اعجاز عاجزاند.
برخی دیگر از شئون امامان معصوم (علیهم السلام) متقوِّم به روح قدسی آنان نیست و قابل تعلیم به دیگران می باشد؛ چنان كه دیگران صلاحیت تعلّم آن را داشته و می توانند بعد از فراگیری آن طبق دستور امام معصوم (علیه السلام) خود عمل نمایند.
جریان تأویل قرآن از قسم دوم است؛ زیرا گرچه علم به آن اصالتاً از اوصاف امام معصوم (علیه السلام) به شمار می آید، ولی تعلّم به دیگران از راه تعلیم خود امام معصوم (علیه السلام) میسور بوده و عمل به آن نیز برابر راهنمایی رهبر معصوم (علیه السلام) جایز، بلكه لازم می باشد.
به عنوان نمونه، حدیثی را كه علی بن موسی بن طاووس (قدّسسرّه) در كتاب الأمان من اخطار الأسفار والأزمان[18] از ابی جعفر، محمد بن رستم بن جریر طبری آملی امامی، نقل كرده و فیض كاشانی (رحمه الله) نیز در وافی[19] بازگو كرده، یادآور می شویم.
حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به اصحاب خود فرمود: « على بن ابى طالب (علیه السلام) یقاتل علی تأویل القرآن كما قاتلت أنا علی تنزیله »؛ زیرا بنا بر ظواهر تنزیلی قرآن كریم، اصحاب جمل و صفین و نهروان داعیهٴ اسلام داشته و شهادت به وحدانیت و رسالت را اداء می كردند؛ لذا منافقان كه در قیامت با كافران یكجا به دوزخ رفته، بلكه دركات منافقان از كافران فروتر و پایین تر می باشد، در زمان رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برابر تنزیل، همانند سایر مسلمین بودند و معاشرت آنان جایز و جنگ با آنها ناروا بود؛ ولی بر اساس تأویل، خواه به صورت تضییق دایرهٴ اسلام یا توسعهٴ دایرهٴ كفر، آنها از قلمرو اسلام خارج و در منطقهٴ كفر داخل بوده اند، چنان كه در قرآن وعدهٴ ظهور تأویل آن در قیامت داده شده و در آن روز كفر محاربان عترت طاهرین (علیهم السلام) برای همگان روشن می شود.
همین معنا را كه از تأویل قرآن محسوب می شود و حضرت علی (علیه السلام) به آن بالاصاله آگاه بود، به پیروان خود آموخت و رهروان راه آن حضرت (علیه السلام) در پرتو تعلیم علوی به تأویل این قسم از قرآن آگاه شده و پی به كفر محاربان علی (علیه السلام) برده اند و همان طور كه خود آن حضرت (علیه السلام) برابر این علم تأویلی قیام فرمود، پیروان آن حضرت نیز بر اساس همین تعلّم تأویلی اقدام نموده و با استقبال شهادت، عدّه ای از مدّعیان اسلام را كشته اند كه البته اسلام آنها كه اسلام اموی بوده، فقط از راه تأویل متشابه، به منظور فتنه جویی حاصل شده است؛ نه اسلام ناب و بر پایهٴ ارجاع متشابه به حكم، طبق هدایت عترت طاهرین (علیهم السلام).
غرض آنكه علم به این گونه از تأویلها و عمل به آن در صورتی كه هر دو برابر راهنمایی امام معصوم (علیه السلام) باشد، روا بلكه لازم است؛ البته بعضی از مراحل تأویل نیز داخل در قسم اوّل بوده و اصلاً مورد تأسی قرار نمی گیرد.
همان طور كه برای تمام قرآن تأویلی است كه در قیامت ظهور می كند و هم اكنون برای اوحدی از انسانها به مقدار رسوخ علمی آنها مشهود یا معقول می باشد و برای دیگران مستور است، برای تمام عترت (علیهم السلام) كه همتای قرآن كریم اند و اخلاق آنان مانند خُلق رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) همان حقیقت قرآن می باشد، تأویلی است كه در قیامت تجلّی می نماید و هم اكنون برای خواصّ از پیروان آن ذوات معصوم (علیهم السلام) مشهود یا معقول بوده و برای سایرین مستور می باشد و نصوصی كه در زمینهٴ صعوبت درك ولایت یا دشواری ادراك علم آنان یا سختی تحمّل احادیث آنها وارد شده، تأییدی بر صعوبت نیل به تأویل ذوات آنان خواهد بود.
علم اهل بیت(علیهم السلام)به تأویل همه قرآن
همان طوركه تمام تنزیل و تفسیر قرآن كریم برای عترت طاهرین (علیهم السلام) معلوم است، تمام تأویل آن نیز نزد آنان مشهود و معروف می باشد و در این معرفت، كم ترین درنگی روا نیست و آنچه به عربی و فارسی در این زمینه با ادلهٴ فراوان قرآنی و روایی مرقوم شده، ما را از تكرار آن بی نیاز می نماید.
ولی سخن در این است كه آیا آیهٴ ﴿... و ما یعلم تأویله إلاّ اللّه و الراسخون فی العلم ﴾[20] از همان ادلّه به شمار می آید به طوری كه كلمهٴ ﴿ و الراسخون ﴾ عطف بر ﴿ اللّه ﴾ جلَّ جلاله باشد؛ چنان كه بسیاری از نصوص بر آن دلالت دارد یا آنكه آیهٴ مزبور از آن ادلّه محسوب نمی شود؛ گرچه حصر اضافی آن با ادلّهٴ متقن دیگر قابل تقیید و تخصیص می باشد؛ نظیر آیهٴ ﴿ قل لا یعلم من فی السموات و الأرض الغیب إلا اللّه و ما یشعرون ﴾[21] كه ظاهرش حصر علم غیب در خداوند است و با ادلّهٴ متقن قرآنی و روایی، حصر مزبورْ اضافی بوده و علم عترت طاهرین و سایر انبیاء و اولیای معصوم (علیهم السلام) به غیب از راه تعلیم الهی ثابت می شود.
بر این احتمال، كلمهٴ ﴿ و الراسخون ﴾ عطف بر جلاله نبوده و آغاز جمله است و در مقابل جملهٴ سابق، یعنی معادل ﴿ فأمّا الذین فی قلوبهم زیغ... ﴾[22] خواهد بود؛ چنان كه بعضی از نصوص گواه بر آن می باشد؛ نظیر آنچه كلینی (قده) از حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) نقل نمود كه آن حضرت به هشام بن حكم، چنین فرمود: « یا هشام! إنّ اللّه ذكر أُولى الألباب بأحسن الذكر و حلاهم بأحسن الحلیة و قال... ﴿ و الراسخون فی العلم یقولون امنّا به كل من عند ربّنا و ما یذّكر إلاّ أُولوا الألباب ﴾».[23]
آنچه در خطبه 91 نهج البلاغه آمده با آنچه در تفسیر نور الثقلین، آیهٴ 7 آل عمران ذكر شده، تفاوت دارد؛ زیرا مطابق نقل جناب حویزی (قده) جملهٴ ﴿ فقالوا امنّا به كل من عند ربّنا ﴾ در خطبه موجود است؛ ولی مطابق نهج البلاغهٴ مطبوع، این جمله نیست؛ گرچه اصل مطلب را می توان از نهج البلاغه استفاده كرد.
اقسام سه گانه تأویل
به هر تقدیر، نصوص مربوط به آیه متفق نیستند؛ گرچه اصل مطلب كه علم اهل بیت (علیهم السلام) به تأویل همهٴ قرآن است، چه رسد به تأویل خصوصِ متشابه، نزد راقم سطور مبرهن است و آنچه در این قسم مورد توجه است، تفصیلی است كه بعضی از مفسران یاد نموده اند و برابر آن، كلمهٴ ﴿ و الراسخون ﴾ به طور تفصیل مطرح خواهد شد؛ زیرا در بعضی از صور، عطف بر جلاله است و در برخی از صور دیگر، آغاز جملهٴ مستأنفه خواهد بود و عصارهٴ آن تفصیل این است.
تأویل، خواه به معنای مصدری و خواه به معنای مؤول الیه باشد، سه قسم است:
قسم اوّل آنكه به مبدأ غیبی ارجاع شود و چون كلمات الهی از مقام غیب ذاتی نشأت می گیرند، تأویل آن را غیر از خداوندْ كسی نمی داند.
قسم دوم آنكه به مقام ظهور و مشیئت ارجاع شود. بر این پایه، تأویل آن را غیر از خداوند كسانی كه به مقام مشیئت الهی نائل آمده اند، چونان عترت طاهرین (علیهم السلام) عالم اند.
قسم سوم از قسم دوم نازل تر است كه بر آن اساس، علم به تأویل قرآن نصیب خواصّ از پیروان اهل بیت (علیهم السلام) خواهد شد و به همهٴ این اقسام در روایتها اشارت شده است.[24]
برخورداری انسان کامل از مراحل سه گانه قرآن
لازم است عنایت شود كه باید در سنجش، حفظ نسبت ملحوظ گردد. توضیح آنكه انسان كاملْ كلمهٴ تكوینی خداست؛ همان طور كه قرآن كلمهٴ تدوینی پروردگار است و همان مراحل سه گانه كه برای كلمهٴ تدوینی الهی ترسیم شده، برای كلمهٴ تكوینی خداوند نیز ترسیم می شود.
بنابراین، اگر نشئهٴ معیّنی برای قرآن ملحوظ شد، لازم است نشئهٴ مماثل آن برای انسان كامل لحاظ گردد؛ نه برتر از آن و نه پایین تر از آن؛ زیرا اگر تعادل مرتبه ملحوظ نشود، می توان گفت: مرتبهٴ برتر قرآن بر مرحلهٴ وسطا یا نازل انسان كامل مزیّت دارد؛ چنان كه عكس آن هم میسور است؛ زیرا مرحلهٴ جامعیت و نورانیت عقلی انسان كامل بر مرتبهٴ مثالی قرآن كریم مزیّت دارد و این، موجب برتری انسان كامل نسبت به قرآن مجید نخواهد بود.
بنابراین، چون انسان كامل هم كلمهٴ پروردگار است و از مقام غیب تنزّل یافته و به جهان امكان تجلی كرده است، همانند قرآن كه از غیب ذات تنزّل یافته و در عالم امكان ظهور كرده، هركدام از این دو در مرتبهٴ معادل یك دیگر سنجیده می شود؛ لذا هر دو در مقام ذات، منطوی بوده و به نحو « بسیط الحقیقة كلّ الأشیاء و لیس بشى ء منها » مشهور یك دیگراند.
هم قرآن در مقام ذات خداوند، بدون تعیّن قرآنی وجود داشته و علم الهی است و هم انسان كامل در مقام غیب الهی، بدون تعیّن انسانی وجود داشته و علم خداوند خواهد بود و هیچ گونه حجابی در آنجا نیست.
٭ ٭ ٭
[1] ـ سورهٴ كهف، آیهٴ 82.
[2] ـ سورهٴ یوسف، آیهٴ 10.
[3] ـ سورهٴ یوسف، آیهٴ 36.
[4] ـ سورهٴ یوسف، آیهٴ 44.
[5] ـ سورهٴ اعراف، آیهٴ 53.
[6] ـ سورهٴ یونس، آیهٴ 39.
[7] ـ ر.ك: مقدمهٴ چهارم از مقدمات تفسیر صافی، ج 1، ص 27.
[8] ـ تفسیر محی الدین، ج 1، ص 12.
[9] ـ تأویلات، ج 1، ص 5.
[10] ـ وافی، ج 9، ص 1704، كتاب أبواب القرآن، باب التمسك بالقرآن و العمل به.
[11] ـ نهج البلاغه، خطبهٴ 18.
[12] ـ وافی، ج 9، ص 1693، باب تمثل القرآن و شفاعته.
[13] ـ اصطلاحات الصوفیه، ص 45.
[14] ـ نهج البلاغه، نامهٴ 55.
[15] ـ همان، خطبه ی122.
[16] ـ نهج البلاغه، نامهٴ 31.
[17] ـ همان، خطبهٴ 152.
[18] ـ الأمان من اخطار الاسفار و الأزمان، ص 52.
[19] ـ وافی، ج 3، ص 776.
[20] ـ سورهٴ آل عمران، آیهٴ 7.
[21] ـ سورهٴ نمل، آیهٴ 65.
[22] ـ آل عمران، آیهٴ 7.
[23] ـ كافی، كتاب العقل والجهل، حدیث 12.
[24] ـ بیان السعادة فى مقامات العبادة، ج 1، ص 248 با تلخیص و تفسیر كوتاه.
(منبع)
ما را در سایت يكجا نشين دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: استخدام کار بازدید: 160