این احتمال نیز مُبرَهن نمی باشد. آنچه به نظر می رسد، همان مطلب مشهور بین اهل تفسیر است كه لفظ « باء » حرف جر است و متعلَّق می طلبد؛ گرچه بحث دربارهٴ تعیین متعلّق آن نسبت به سایر معارف قرآنی از اهمیّت ویژه ای برخوردار نیست.
برخورد ملاصدرا و علامه با این بحث
لذا، صدر المتألهین (قدّسسرّه) تحقیق پیرامون مطالبی از قبیل: 1. تعیین متعلَّق « باء » 2. تقدم یا تأخر متعلّق محذوف 3. معنای تعلّق اسم به قرائت در: ﴿ اقرء باسم ربّك ﴾ 4. چگونه لفظ « باء » مبنی بر كسر شد، با اینكه حرفهای بسیط مانند كاف تشبیه، لام ابتداء، واو عطف، فاء عطف و مانند آن مبنی بر فتح اند و سایر مباحث این سطح را به تفاسیر مشهور، مخصوصاً كشّاف ارجاع نمود و خود به تحقیق آن نپرداخت؛[2] لیكن برای تفسیر دارج و رایج، توجه اجمالی به آن سودمند است، لذا استاد علامه طباطبایی (قدّسسرّه) با عبارت كوتاهی چونان مفسران گزیده گوی دیگر، از تعیین متعلَّق و اشاره به آن دریغ نفرموده است.[3]
لزوم آغاز کار با نام خدا و موضوعیت نداشتن بسم الله
لازم است توجه شود كه چون خداوند سبحان به مقتضای هو الاوّل، آغاز هر كار و هر شأن است، لذا اگر كاری بدون توجه به خدا آغاز شود، منقطع الأوّل است؛ چنان كه اگر كار و شأنی بدون قصد قرب به خداوند كه هو الآخر می باشدْ انجام شود، منقطع الآخر و ابتر خواهد بود؛ از این رو لازم است هر كاری به نام خدا آغاز شود، قهراً چنین كاری بی رجحان نیست؛ زیرا كار مرجوح كه خدا از آن ناراضی است، هرگز به خداوند انتماء و نسبت نمی یابد.
معنای ابتداء كار به نام خدا این نیست كه خصوصِ لفظ « بسم اللّه » در آغاز آن مورد عنایت قرار گیرد؛ بلكه هرچه مایهٴ تذكّر الهی است، هرچند كلمهٴ ویژهٴ « بسم اللّه » نباشد، كافی است؛ لذا برخی از ادعیه بدون كلمهٴ « بسم اللّه » و با تحمید، تسبیح، تكبیر و مانند آن آغاز می شود كه همگی توجه به اسمی از اسمای حسنا و صفتی از اوصاف علیای الهی است.
چنان كه در امتثال دستور خداوند دربارهٴ حلیّت مذبوح یا منحور و اشتراط آن به تسمیه در آیهٴ ﴿ فكلوا ممّا ذُكر اسم اللّه علیه إن كنتم بِآیاته مؤمنین ﴾[4] و آیهٴ ﴿ و لاتأكلوا ممّا لم یُذكر اسم اللّه علیه و أنّه لفسق...﴾[5] چنین نقل شد:
« شخصی در هنگام ذبح، تسبیح یا تكبیر یا تهلیل یا تحمید خدا نمود (كافی است یا نه)؟
امام(علیه السلام) فرمود: « هذا كله من أسماء اللّه، لا بأس به »؛[6] یعنی همهٴ این امور از نامهای الهی است و نام خداوند در همهٴ این كلمات آمده است و چنین ذبح و سر بریدنی صحیح و آن مذبوح یا منحور، حلال می باشد.
احتمالات در متعلق (باء)
گاهی اسم معنا یا فعل معیّن، همراه با لفظ «باء» كه حرف جرّ است، ذكر می شود؛ مانند: « بحول اللّه و قوّته أقوم و أقعد » و ﴿ إقرء باسم ربّك الذی خلق ﴾ كه در این گونه موارد، ابهامی در تبیین متعلَّق «باء» وجود ندارد و گاهی كار معیّنی به نام خدا شروع شود كه به مثابه قرینهٴ معیّن می تواند تعیین كنندهٴ متعلّق حرف جرّ باشد؛ مانند آنكه كسی بخواهد سوره ای تلاوت كند یا از جایی برخیزد یا به جایی بنشیند[7] و نظیر آنكه ذابح یا ناحر در هنگام ذبح گوسفند یا نحر شتر می گوید: بسم اللّه...؛ یعنی به نام خداوند قربانی می نمایم و به نام او حیوان را سر می برم و نیز مانند شروع مؤلّف یا مدرّس یا صاحب صنعت معیّن كه در این گونه موارد احتمال تعیّن متعلّق حرف جر كاملاً بجاست؛ گرچه احتمال تعلّق آن به متعلّق عام كه در موارد عمومی محتمل می باشد؛ نظیر ابتداء، استعانت و...، معقول خواهد بود.
البته ممكن است متعلَّق محذوف، اسم باشد تا جمله اسمیه شود و ممكن است فعل باشد تا جمله فعلیه گردد؛ مانند: ابتدائی (اِبتدایی ثابت كه ظرف مستقر باشد، نه لغو) بسم اللّه...، ابتدأت بسم اللّه...؛ زیرا حرف جرّ نیازمند به متعلَّق است تا از نقص برهد و به تمامیت برسد و این نتیجه گاهی با اسم معنا حاصل می شود مانند: « ابتداء » و زمانی با فعل حاصل می گردد؛ مانند: « ابتدأتُ ».
بحث پیرامون تعیین متعلَّق، از آن جهت است كه حرف جرّ نیازمند به آن است و از این لحاظ تفاوت بین اقسام مجرور نیست؛ یعنی اگر گفته می شد: « باللّه »، و كلمهٴ «اسم» ذكر نمی شد، باز جریان تعیین متعلَّق قابل طرح بود.
آنچه با ذكر كلمهٴ «اسم» طرح می شود، این است كه چرا به جای « باللّه »، عنوان « بسم اللّه » انتخاب شد. برخی چنین گفته اند:
1. برای تبرّك به اسم.
2. برای فرق بین شروع در كار مثلاً و بین سوگند؛ زیرا قَسَم به « اللّه » حاصل می شود؛ نه بسم اللّه.
3. چون اسمْ عینِ مسمّاست، تفاوتی بین « اللّه » و بین « بسم اللّه » وجود ندارد.
4. اول با انس به نام خداوند، دلها از علایق و سِرها از عوائق صاف شود تا كلمهٴ « اللّه »، بر دلِ نَقی و سِرِّ صفی وارد آید.[8]
محمد بن جریر طبری در جامع البیان فی تأویل القرآن حدیثی را به این مضمون از رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می نماید:
« مادر حضرت مسیح (علیهاالسلام) فرزندش عیسی (علیه السلام) را به مكتب برد تا از آموزگار فنِّ كتابت آموزد. معلّم گفت: بنویس « بسم ». عیسی (علیه السلام) فرمود: « بسم چیست؟ » معلّم گفت: نمی دانم. عیسی فرمود: « باء »، بهاء خداست، « سین »، سناء اوست و « میم »، مملكت او ».
آنگاه طبری چنین گفت: می ترسم گزارشگر به غلط نقل كرده باشد و منظور معلّم، ب، س، م، بوده است؛ آن طوری كه كودكان را در مكتبْ حروفِ اَبی جاد (ابجد)، یاد می دهند؛ راوی حدیث اشتباه نمود و حروف سه گانهٴ مزبور را متصلاً به صورت « بسم » نقل نمود؛ زیرا تأویل منقول یاد شده، هرگز با كلمهٴ « بسم اللّه الرحمن الرحیم » به موازین لغت عرب هماهنگ نخواهد بود.[9]
متعلق حرف(باء) در کلام عرفا
جناب محی الدین عربی، متعلق حرف جرّ را در هر سوره ای كه آغاز آن « حمد » است، فعلی از مادهٴ « حمد » می داند؛ مانند: حَمَدْتُه، اَحْمَده[10]. مولی عبدالرزاق كاشانی متعلّق آن را در تأویلات خود « أبدءُ » و « أقرء »، دانست؛ البته وی منظور از « اسم » را صورت نوعی انسان كاملِ جامعِ رحمت رحمانی و رحیمی دانست كه مظهر ذات الهی است و اسم اعظم می باشد.[11]
در برخی از نصوص، چنان كه در مبحث روایی خواهد آمد، چنین وارد شد:
بسم اللّه، یعنی « اَسِمُ علی نَفْسى بسِمَةٍ من سِماتِ اللّه »؛ بنابراین متعلق حرف جر كه محذوف است، مشتق از مادّه « اسم » می باشد و گوینده یا نویسنده در صدد آن است كه خود را به نشانهٴ بندگی خداوند موسوم سازد.
لازم است در حین این گفتار، كوشا باشد كه نمونه ای از اوصاف الهی را در خود ایجاد كند.[12] به هر تقدیر، اگر متعلق «با» از مادهٴ قرائت یا هر مادهٴ مناسب دیگر باشد، چون اسم دارای مراتب است، قرائت یا كار مناسب دیگر نیز دارای درجات خواهد بود و گویندهٴ « بسم اللّه » با هر درجه ای كه شروع نماید، مطابق همان مرتبه كار خاص خود را ادامه می دهد، چنان كه وارد شده: « إقرء و ارق »[13]؛ یعنی بخوان و بالا برو.
نكته ای كه توجه به آن سودمند می باشد، این است كه قرآن كریم از آن جهت كه كلام خداوند است و متكلم آن با ایجاد این حروف و كلمات، كتاب تدوینی را فراهم نمود، صبغهٴ تعلیم دارد و از آن جهت كه بندگان خدا آن را تلاوت می نمایند و معانی آن را فرا می گیرند و با عمل به محتوای آن تزكیه می شوند، صبغهٴ تعلّم دارد؛ لذا هنگامی كه خداوند می فرماید: بسم اللّه، نباید متعلَّق آن را استعانت و مانند آن دانست؛ اما هنگامی كه بندگان خدا آن را تلفظ می كنند، متعلّق آن می تواند مادّهٴ استعانت و نظیر آن باشد.
به هر تقدیر، چون كلمهٴ بسم اللّه جزء سوره و نیز جزء قرآن است، اگر به منظور استعانت یا عنوان دیگر قرائت شود، گرچه از لحاظ لفظ شامل حال خود نمی شود، ولی از جهت ملاك، خود را نیز در بر می گیرد؛ یعنی استعانت از خداوند، همان طوری كه نسبت به سایر اجزاء سوره و همچنین سایر كلمات قرآن مجید محقق می باشد، نسبت به خودِ بسم اللّه هم محقق خواهد بود؛ حتی در ابتداء به نام خداوند، باید نام الهی را سرآغاز افتتاح و ابتداء تسمیه و بسمله دانست.
آری، اگر بسم اللّه جزء سوره نبود و خارج از قرآن بود، می توانست به عنوان ابتداء به نام خدا قرار گیرد و با افتتاح آن، سوره شروع شود.
تسمیه الهی در شعر ادیبان
به هر حال، تسمیهٴ الهی، مفتاح هر دَرِ بسته و كلید هر مخزن می باشد؛ چنان كه نظامی گنجوی در آغاز مخزن الاَسرار می گوید:
ای نام تو بهترین سرآغاز
بی نام تو نامه كی كنم باز
ای جهان دیده بودِ خویش از تو
هیچ بودی نبودْ پیش از تو
در هدایتْ بدایتِ همه چیز
در نهایتْ نهایتِ همه چیز
خدایا جهان پادشاهی تراست
ز ما خدمت آید خدایی تراست
پناه بلندی و پستی تویی
همه نیستند آنچه هستی تویی
خرد هر كجا گنجی آرد پدید
ز نام خدا سازد آن را كلید
خدای خرد بخش بِخْرَد نواز
همان ناخردمند را چاره ساز
به نام خداوند جان و خرد
كزین برتر اندیشه بر نگذرد
به نام آنكه جان را فكرت آموخت
چراغ دل به نور جان برافروخت
ما را در سایت يكجا نشين دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: استخدام کار بازدید: 152