به هر تقدیر، معنای دینی بودن یك مطلب برای آشنایان به معارف الهی و اسلامی روشن است. آنچه در این جا تنبّه به آن لازم است این كه، دینی بودن غیر از عبادی بودن است؛ زیرا در دین امور فراوانی یافت میشود كه به عنوان احكام "توصّلی" معروف است، نه "تعبدی"؛ یعنی در امتثال اوامر متوجه به آنها و در سقوط اوامر آنها تنها انجام دادن متن عمل كافی است، هر چند بدون قصد قربت، بر خلاف احكام تعبّدی (در قبال توصّلی) كه در امتثال اوامر آنها و سقوط امرهای متوجه به آنها صرف انجام دادن آنها كافی نیست، بلكه باید آنها را به قصد قربت و به نیّت اطاعت از فرمان خدا انجام داد.
پس در احكام توصّلی گرچه نیل به ثوابْ متوقف بر قصد قربت و نیّت اطاعت از خداست، لیكن در تحقّق اصل امتثالْ صرف انجام دادن آن عمل كافی است.
تذكّر: گاهی تعبّدی به معنای جامع به كار میرود؛ یعنی چیزی كه در دستور خداوند آمده و انجام دادن آن واجب است، هر چند سرّ نهایی و راز نهانی آن معلوم نیست؛ نظیر وجوب شستن جامه نمازگزار از بعضی اشیای معیّن در فقه كه چنین شستنی گرچه تعبّداً در دین مطرح است ولی واجب توصّلی است، نه تعبدی (عبادی).
بنابراین، بین "دینی بودن" و "عبادی بودن" عموم و خصوص مطلق است.
در اسلام برخی امور واجب نفسی است و بعضی واجب مقدّمی و هر كدام از اینها نیز به دو قسم تعبّدی و توصّلی منقسم است؛ چنانكه برای واجب اقسام فراوان دیگری از قبیل تعیینی و تخییری، عینی و كفایی و... مطرح است.
بر اساس آنچه گذشت، میتوان گفت: اگر مطلبی را عقل برهانی بفهمد و آن مطلبْ بالفعل جزو عقاید، اخلاق، احكام و حقوق اسلامی باشد، چنین مطلبیْ بالفعل، امری است دینی و اگر مطلبی را عقل برهانی بفهمد و آن مطلب بالفعل جزو امور یاد شده نباشد، لیكن در هنگام عمل برای انسانی متدیّنْ كارساز باشد به نحوی كه خودْ واجب یا مقدمه واجب قرار گیرد، چنین مطلبی هم اكنون "بالقوّه" امری است دینی و هنگام نیاز و بلوغِ نصابِ مشخصْ "بالفعل" دینی خواهد بود.
مثلا ً، اگر عقل تجربی با دلیل معتبر خاص خود ثابت كرد كه از تركیب دو عصاره معیّن، دارویی پدید میآید كه برای درمان بیماری خاصی مؤثر است، چنین مطلبی بالفعل صبغه دینی ندارد؛ لیكن هنگام ابتلای كسی كه حفظ جان او واجب است به یك بیماری كه فلان معجون تركیبی داروی همان بیماری معین است، تحصیل آن دارو از راه تركیب مشخصْ واجب است و اگر كسی با داشتن امكان علمی و عملی، به تحصیل چنین دارویی مبادرت نكرد و جان شخص بیماری را كه حفظ آن لازم بود به وسیله داروی مزبور تحفّظ نكرد، معصیت كرده و در قیامت مورد بازخواست خداوند قرار میگیرد؛ زیرا حكم خدا از راه عقل تجربی به شخص معین ابلاغ شد و او این مطلب دینی را اهمال كرد.
بنابراین، هر كاری كه در مسیر فعل یا ترك دینی قرار گیرد و سود و زیان آن با عقل برهانی یا تجربی ثابت گردد، بالفعل یا بالقوه دینی است؛ هر چند دلیل نقلی بر اثبات یا سلب آن اقامه نشده باشد.
بنابراین، گرچه صِرْفِ قیامِ برهانِ عقلیْ یا تجربی بر كیفیّت تحققِ چیزی سند دینی یا غیر دینی بودن آن مطلب نیست، اما همین كه آن چیز در محدوده فعل انسان واقع شد از لحاظ سود یا زیانی كه بر آن مترتب میشود یا تساوی طرفین آن، محكوم به "وجوب" یا "مطلق رجحان" و همچنین محكوم به "حرمت" یا "مطلق مرجوحیّت" و در صورت استوای طرفین محكوم به "اباحه" خواهد شد و سند این احكام پنجگانه دینی گاهی عقل صرف است و زمانی نقل محض و گاهی نیز مُلَفّق از عقل و نقل است.
خلاصه آن كه،
1 ـ هر چیزی كه اعتقاد به آن لازم یا ممنوع است و یا تخلّق به آن راجح یا مرجوح است و یا امتثال آن شایسته یا اجتناب از آن راجح باشد، خواه به نحو وجوب یا استحباب و خواه به نحو حرام یا مكروه، مطلبی است دینی (به لحاظ مقام ثبوت).
2 ـ هر دلیلی كه یكی از مطالب اعتقادی، اخلاقی و عملی را ثابت كند، برهان دینی است اعم از دلیل عقلی و نقلی (به لحاظ مقام اثبات).
3 ـ همه معرفتها و اثباتهای یاد شده وصف عقل است؛ زیرا فهمیدن تنها كار عقل است؛ خواه مفهوم و معلوم را هم خود كشف كرده باشد، مانند مستقلات عقلیه كه در اینجا عقلِ استدلالی هم صراط است و هم سراج؛ یعنی صراط مستقیم دین را به روشنی كشف و ارائه میكند و خواه مفهوم و معلوم را نقل بیان كرده باشد و عقل فقط آن را از متن مقدّسِ منقول بفهمد كه در این جا عقل فقط سراج است، نه صراط، بلكه نَقْل صراط است و عَقْل سراجِ صراط.
4 ـ مطلبی كه علم تفصیلی آن جزو عقاید، اخلاق و اعمال نیست، لیكن در متن دینی به آن اشاره شده، مانند رتق بودن آسمانها و زمین: "...أنّ السموات والأرض كانتا رتقاً "(3) و نظیر دخان بودن آسمانها قبل از تسویه: "...ثم استوی إلی السماء وهی دخان... * قضیهن سبع سموات"(4) و...، معرفت برهانی آنها نیز دینی است؛ یعنی معلوم و صراط از متن مقدس دینی استنباط شد یا میشود؛ چنانكه چنین معرفتی نیز دینی است.
5 ـ مطلبی كه به هیچ وجه در هیچ متن دینی اعم از قرآن، حدیث یا تاریخ مستند به معصوم (علیهالسلام) یافت نشد، گرچه كاربرد آن در صورت سودمند بودن به عنوان واجب یا مستحب و در صورت زیانبار بودن به عنوان حرام یا مكروه امری است دینی، لیكن معلوم آن صبغه دینی ندارد؛ یعنی معرفت وظیفه عملی آن چیز، دینی است، لیكن خود آن معلوم نه دینی است و نه غیردینی؛ زیرا این دو متقابلْ عدم و ملكه است نه متناقض. از این رو ارتفاع هر دو ممكن است.
1 ـ سوره غافر، آیه 26. 2 ـ اصول كافی، ج 1، ص 11. 3 ـ سوره انبیاء، آیه 30. 4 ـ سوره فصلت، آیات 11 ـ 12. مأخذ: (تسنیم، ج 1، ص 208)
(منبع)
ما را در سایت يكجا نشين دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: استخدام کار بازدید: 166