« کافری از بنی قنطوره با سپاهیان دژخیم خوئی که رحم و انسانیت از دلشان به کلی رخت بر بسته، شهر زوراء (بغداد) را محاصره می کنند، کودکان را سر می برند و بر حریم زنان تجاوز کنند. وای بر زوراء (بغداد) از بنی قنطوره، گوئی با چشم خود می بینم که حریم زنها در زیر پای سواران سپاه لگدمال شده و شعله های آتشششان شام را طعمه حریق نموده است. بدا به حال حلب از محاصره آنان. شهرهای شامات در زیر پایشان لگدمال می شود و از شامات جز دمشق و نواحی آن باقی نمی ماند و دشت و دمن از خون مردمان رنگین میشود. سپس با اعلام امن و امان وارد بعلبک می شوند و همه نواحی لبنان را حوادث خونبار فرا می گیرد. چقدر اجساد کشته در روی زمین در دشت و صحرا می ماند! و چقدر اسیر به خواری و زبونی در کنار رود نگهداری می شود!. ناله و فریاد گوش فلک را کر می کند و ترس و وحشت و خطر همه جا را فرا گیرد.
هنگامی که وقت نابودی شان فرا رسد، دشمنی بس عظیم بر آنها بتازد که آن چهارمین سپاه مجهز و نشاندار کفار است، پس آنها را همانند گله خر می رانند و شیطانهایشان را در سرزمین کنعان (بیت المقدس) وادار به عقب نشینی می کنند و سپاهیانش به وسیله طوفان نابود می شوند و همگی تار و مار می گردند. آنگاه مردی بی باك و رو به هلاك با گروهی اندك از عرب از تیره بنی عمره از بصره حرکت می کند و به سوی شام پیش می رود، در این مسیر مردی فرصت طلب از روی حیله با او بیعت می کند و تا شام با او همراهی میکند و در اندك زمانی از گرفتاری رهائی می یابد و به سوی عراق عزیمت می کند ولی در انبار هلاك می شود و کسانش نابود می شوند.» [80]
1510) واکثر العلامات بنو قنطورا، و ملهکم العراق و اطراف الشام .
« از بیشترین نشانه ها بنی قنطوره و سلطه آنها بر عراق و شامات است.» [81]
1511) فکانی انظر الی الارغش قد هلک، و ولده الحدث الابرص و قد ملک، فلا تطول مدته اکثر من ساعه. و یقتل مدرب الجمیل الاحمر، بعد ان یسجن الاسمر، عند وصول رسل المغاربه الیه و مثولهم بین یدیه.فعندها یخرج من المغرب اناس علی شهب الخیول بالمزامیر و الاعام و الطبول، فیملکون البلاد، و یقتلون العباد. ثم یخرج من السجن غلام یفنی عددهم و یاسر جددهم و یهزمهم الی البیت المقدس، و یرجع منصوراً مویدا محبورا. ثم یعود المغربی، الی مصر و قد نقص نیلها و یبست اشجارها و عدمت ثمارها .
« گوئی آن مرد فرصت طلب را با چشم خود می بینم که به هلاکت می رسد و فرزند نورس برص دارش به سلطنت می رسد و مدت سلطنت او از یک ساعت تجاوز نمی کند !. آن سرخ نیکو آزموده کشته می شود بعد ازآنکه آن مرد ابلق به هنگام رسیدن نامه ها و فرستاده های مراکشی به زندان افتد. در آن هنگام گروهی ازمراکش با پرچم ها و ساز و برگ نظامی بر پشت اسبهای تیز پا خروج می نمایند و شهرها را فتح می کنند و مردم را طعمه شمشیر سازند. آنگاه مردی از زندان آزاد می شود و سپاهشان را نابود می سازد و نونهالانشان را اسیر می گیرد و آنها را به سوی بیت المقدس عقب می راند و پیروزمندانه باز می گردد. آنگاه « مغربی» به مصر باز گردد و رود نیل را کاهش یافته و درختان را خشکیده و میوه جات را نابود شده می یابد.» [82]
در
این خطبه که فرازهائی از آن به خدمت خوانندگان گرامی تقدیم شد، اسرار
بسیاری نهفته است که یکی از آنها تعبیر« اوجر » است که به معنای جوان
تیرانداز و وحشت انگیز است و دیگری تعبیر« اقطر » است که به معنای دشمن
خشمگین و تا به دندان مسلح است. سومی تعبیر« عصف » است که به معنای تند باد
است و در اینجا منظور از آن جنگ خانمانسوزیست که چون باد خزان بر بهار
زندگی انسان ها می وزد و هیچ شاخ و بری را باقی نمی گذارد. چهارمی تعبیر« ارغش»
است که احتمالا به معنای جامه های رنگارنگ باشد و شاید منظور از آن
انیفورم نظامی سپاهیان باشد که همانند پارچه های پلنگی رنگارنگ باشند.
منظور از صاحب پرچم محمد (ص) در فرازی از این خطبه صاحب عصر و زمان حضرت ولی عصر (عج) می باشد.
تعبیر « شهب الخیول » به معنای لغوی آن نیست که اسب های خاکستری رنگ منظور باشد، که در مورد لشکر جرار و تا به دندان مسلحی که در عصر حاضر بخواهد مصر را فتح کند، از فلسطین بگذرد و شامات را بگیرد، معنی ندارد که با اسب پیش تازد، در عصریکه اسبها در شرف نابودی هستند، کجا رسد به اسبهای سیاه و سفید و خاکستری، بلکه به طوریکه یکی از معانی« شهب » لشکر جرار و تا به دندان مسلح است، در اینجا نیزلشکر مجهز و مسلح به سلاح های مکانیزه و مدرن منظور شده است. آری نوعاً تانکها و نفربرها به رنگ خاکستری می باشد تا امکان استتار بیشتری داشته باشد و به همین جهت تعبیر« شهب » به کار رفته است.
رسول گرامی اسلام (ص) و امامان اهلبیت عصمت و طهارت دقت خاصی در تعبیرات خود دارند که برای مردم زمان خود معنی داشته و برای زمان ما نیز مفاهیم وسیع و پرارجی در برداشته باشد.
منظور از جوانی که از زندان نجات می یابد و
آنها را به هلاکت می رساند و پیروزمندانه باز می گردد، احتمالاً« شعیب بن
صالح » باشد که پرچم را به دست با کفایت حضرت بقیه الله روحی فداه تقدیم می
کند.
در این خطبه تعبیراتی نیز وجود دارد که فعلاً برای ما مفهوم نیست، از قبیل کشته شدن مرد سرخ نیکو آزموده و زندانی شدن مرد ابلق و جز آنها، که انشاء الله به هنگام تحقق یافتن برای همگان روشن و مفهوم می شود.
ما را در سایت يكجا نشين دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: استخدام کار بازدید: 177