ابراهیم (ع) درین آیت از حق دو چیز خواست:
یكى امن مكّه از استیلاء دشمن،
دیگر امن دل از غلبه سلطان هوا،
و امن دل كه خواست از روى اشارت آنست كه گفت: « وَ اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ »، هر چه ترا از حق باز دارد آن صنم تو است و هر چه دلت بدان گراید و نگرد جز از حق آن هواء تو است، و ربّ العزّه میگوید: «أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ».
یكى را مالى و تجارتى در پیش، یكى را زن و فرزند در پیش،
یكى را جاه و حشمت در پیش،
یكى در بند حرمت پارسایى و خویشتن دارى بمانده و از آنجا قدم بر نگرفته،
یكى طاعت و عبادت قبله خود ساخته و نگرستن بدان و تكیه بر آن حجاب راه وى گشته،
و ربّ العالمین مى گوید: « وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»
اى شما كه مؤمنانید، اگر مى خواهید كه دلهاتان حرم نظر خود گردانم و از حجاب قطعیت ایمن دارم، یكبارگى روى بما نهید و از همه بر گردید،
یك بار با راه خود مى خواند بزبان صنایع تحقیق آشنایى را،
یك بار با خود مى خواند بزبان كشف تأكید دوستى را،
مى گوید: یكبارگى با وى پردازید از خود شناخت حقّ وى را، چشم فرا كنید از طاعت خود دیدار منّت وى را، باز رهید از هستى خود چشیدن دوستى وى را، این بود كه ابراهیم مى خواست بآنچ گفت: « اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ ».
جعفر صادق (ع) در تفسیر این آیت گفت:
ابن
عطاء گفت ابراهیم را فرمود كه خانه كعبه را بناز ساز، ابراهیم آن بنا را
چنانك فرمود ساخت و تمام كرد، آن گه گفت: « رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا » بار
خدایا بپذیر از ما آنچ كردیم،
عتاب آمد از حق كه: امرتك ببناء البیت و
مننت علیك به و وفقتك له الا تستحیى ان تمنّ و تقول تقبل منّا فنسیت منّتى
علیك و ذكرت فعلك و منّتك،
از ابراهیم ملاحظه اى رفت بآن كرده خویش
تا مى گفت: « تَقَبَّلْ مِنَّا » فرمان آمد كه اى ابراهیم فعل خود و منّت
خود مى بینى در آنچ كردى و نمى دانى كه آن توفیق ما بود و منّت ما بود و
تخصیص ما بود،
ابراهیم (ع) از سیاست این عتاب دعا كرد، گفت: « اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ »
بار
خدایا دیدن فعل خود و نسبت با خود در راه خلّت ما و نبوت فرزندان صنم است
كه راه بر ما مى زند، بلطف خود این صنم از راه ما بردار و هستى ما از پیش
بردار و هم چنان منّت خود بر ما مى دار.
و گفته اند
ابراهیم رونده اى بكمال بود، امّا از حدّ تلوین بهیئة تمكین هنوز نرسیده
بود، میان لطف حقّ و فقر نفس خود مانده بود، چون با لطف حقّ نگرستى میدان
فضل فراخ دیدى، بزبان بسط در حالت انس گفتى: « وَ اغْفِرْ لِأَبِی إِنَّهُ كانَ مِنَ الضَّالِّینَ »،
باز
بفقر نفس خود نگرستى عرصه اى تنگ دیدى و عقبه اى خطرناك، بزبان قبض در
حالت خوف گفتى: « وَ اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ »،
اینست قاعده خوف و رجا اهل شریعت را و قبض و بسط اهل حقیقت را.
« رَبَّنا إِنِّی أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ »
عالمیان
را باین آیت طریق توكل و ترك اعتماد بر اسباب در آموخت و باز نمود كه خود
را در ظلّ عنایت حق داشتن اولیتر از ظل نعمت وى بر خود خواستن كه در همه
حال نعمت تبع عنایتست.
حكایت كنند از سلطان محمود كه وقتى لشگریان
خود را مى نواخت و هر كسى را خلعتى همى داد و مقصود وى همه آن بود كه تا
ایاز خاص آرزویى كند و خلعتى خواهد، ایاز هم چنان كمر بسته و بخدمت بحرمت
ایستاده و زبان معارضه بریده و همّت از آن اجناس اموال پرداخته «1»،
محمود گفت: اى غلام ازین مال و نعمت ترا خود آرزویى نبود؟
ایاز خدمت كرد و تواضع نمود گفت: چون تو هستى همه جهان آن منست.
شب معراج هر چه خزاین نعمت بود فرا پیش مصطفى (ص) نهادند و فرادیس اعلى و جنّات مأوى را درها باز نهادند كه تا سیّد از آن چیزى خواهد و آرزویى كند، سیّد (ص) بگوشه چشم بهیچ باز ننگرست، از جناب كرم ندا آمد كه: « ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى ».
تا دل ز علایقت یگانه نشود
یك تیر ترا سوى نشانه نشود
تا هر دو جهانت از میانه نشود
كشتى بسلامت بكرانه نشود
و در خبر مى آید كه هر آن بنده اى كه سحرگاه بر خیزد و طهارتى بیارد و دو ركعت نماز كند، جبّار عالم محبّت وى بآب افكند و با چشمه هاى دنیا بیامیزد تا هر كه از آن آب بمقدار یك قطره مى خورد، دوستى آن بنده بحكم عنایت و محبّت ازلى در دل وى پیدا مى شود.
« لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ »
آن
ساعت كه مظلوم از دست ظالم برنج آید و از درد دل و سوز جگر بحق نالد، از
آن ناله و سوز وى زلزله در طبقات آسمان افتد و مقرّبان در غلغل آیند، و آن
دعاء مظلوم بر مثال شرارات آتش سوى هوا بر شود و تا بحضرت عزّت ذو الجلال
هیچیز آن را حجاب نكند و ربّ العالمین گوید: و عزّتى لانصرنّك و لو بعد حین.
مصطفى (ص) گفت: « ایاك و دعوة المظلوم و لو كان كافرا فانه لیس لها دون اللَّه حجاب »
دعاء مظلوم كافر را چنین مى گوید، دعاء مظلوم مسلمان متعبد خود چون بود؟!.
یكى از بزرگان دین حكایت كند كه مردى را دیدم در طواف مى گفت: من رآنى فلا یظلم احدا،
هر كه مرا بیند و حال من باز داند تا بر كس ظلم نكند و ستمكار نبود،
گفتم اى جوانمرد در چنین جایگه مثل این سخن نگویند كه ذكر و ثنا و دعا گویند،
گفت اگر قصّه و سر گذشت خود با تو بگویم مرا معذور دارى:
مردى
بودم از متنعمان بصره، روزگار بغفلت و بیهوده بسر آورده و نفس خود بر پى
هوا و شهوت داشته، ناكردنى در شرع مى كردم و كردنى فرو مى گذاشتم، بجهل و
ظلم سر در نهاده و از بطش و قهر حق ناآگاه بوده، تا روزى بر كنار شط بر
صیادى رسیدم كه ماهیى بزرگ صید كرده بود، آن ماهى بقهر و ظلم از وى بستدم و
از سوز دل و دعاى وى نیندیشیدم،
چون بخانه باز آمدم آن ماهى بریان
كردم و خوردم، ناگاه كف دست من سیاه شد، طبیب را خواندم تا معالجت كند،
طبیب گفت اگر این كف دست از خود جدا نكنى سرایت كند و هلاك تن تو در آن
بود،
كف از خود جدا كردم بالاى كف تا ببازو سیاه شد، آن نیز از خود جدا
كردم هنوز مى افزود، آخر از سر آن درد و رنج در خواب شدم، گوینده اى بانگ
بر من زد كه: الحق الصیّاد و الّا هلك بدنك كلّه،
گفت از خواب در
آمدم، مرا در محفّه اى نشاندند و بكنار شط بردند همانجاى كه صیّاد را دیده
بودم، بپاى وى در افتادم و عذر همى خواستم، صیاد چون مرا چنان دید گفت:
بردارید او را كه این نه كرده منست و نه گشایش این بند بدست منست،
مرا
برداشتند و بمحلّتى دیگر بردند، عریشى را دیدم از چوب و برگ خرما فراهم
نهاده و در درون آن دختركى بود بحدّ پانزده ساله در نماز ایستاده، چون مرا
بدید نماز خود كوتاه كرد تا سلام باز داد، آن گه گفت: یا ابه مالك، أ لك
حاجة؟ اى پدر ترا چه بوده و چه رسیده؟
پدر قصّه من با وى بگفت كه این
آن مرد است كه دى بر ما ستم كرد و اكنون مى بینى حال وى و رنج تن وى، آن
دخترك روى سوى آسمان كرد و گفت: یا مولاى ما عرفتك عجولا فكیف عجلت علیه
بجاهى علیك الّا رددت علیه ذراعه، فما استتمت كلامها حتّى ردّ اللَّه جلّ
جلاله علىّ ذراعى.
«هذا بَلاغٌ لِلنَّاسِ»
این
آیت از جوامع قرآنست كه مصطفى (ص) گفته: « اوتیت جوامع الكلم » و در قرآن
ازین نمط بسیارست، هر آیتى از آن بجاى كتابى است كه اگر از آسمان بر این
امّت جز از آن نیامدى ایشان را در آن غناء وافى بودى و در دین ایشان را
تمام بودى، نبینى درین یك آیت كه چون جمع كرد در آن همه انواع علوم و اركان
دین و وجوه شریعت و انواع حكمت و ابواب حقیقت،
هم قرآن را مدحست و هم شریعت را، هم وعظ را پیغامست و هم تهنیت را، هم رحمت را بسط است و هم حجّت را،
اوّل
چه گفت: « هذا بَلاغٌ لِلنَّاسِ »، این ستایش قرآنست و تصدیق قصّه آن و
برداشت قدر آن و تعظیم منّت بدان و جهانیان را تهنیت بدان و باز نمودنست كه
از مردم در آن چیز نیست، آفریده و كرده نیست، بلكه بلاغست رسیده بمردمان،
كلامى پاك و پیغامى درست از خداى جهان،
« وَ لِیُنْذَرُوا بِهِ » درین
كلمت باز الزام حجّتست بر دشمنان و بناء همه تهدید هاست كه در قرآن و همه
حدّها كه در گردن سلطان و همه نهى منكرها كه واجبست بر مؤمنان،
« وَ لِیَعْلَمُوا أَنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ » این باز دلیلست كه ایمان سمعى است كه توحید در بلاغ بست سمعى است، پیغام شنیدنى است.
اهل سنّت ازینجا گفتند دین ما مسموع است نه معقول، كه ایمان را مسموع مایه است و عقل آن را پیرایه است.
دیگر
هر آیت كه در قرآنست كه در آن ذكر نامى است از نامهاى اللَّه یا صفتى از
صفتهاى وى یا اشارتى فرا ذات وى یا كلمه اى از مدح وى و هر چه در عالم
پیداست از آیات و رایات قدرت وى، صنایع و عجایب فطرت وى آن همه در تحت این
شود كه: « وَ لِیَعْلَمُوا أَنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ »
پس این كلمه خزینه ایست علم توحید را و قاعده ایست اصول دین را،
آن
گه گفت: « وَ لِیَذَّكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ » تا پند گیرند عاقلان و
یادگار ستانند زیرك دلان كه زیركان و هشیاران را بنزدیك اللَّه مقدارست و
نازیرك بر آفریدگار خوارست،
همانست كه جاى دیگر گفت: « وَ ما یَتَذَكَّرُ إِلَّا مَنْ یُنِیبُ ».
از
اللَّه او پند پذیرد كه دل با وى دارد، از اللَّه او شرم دارد كه از نظر
وى خبر دارد، با اللَّه او گراید كه حاجت خود بوى داند، بر اللَّه مهر او
نهد كه وى را شناسد و نظر وى پیش چشم خویش دارد.
مطالب مرتبط :سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
**********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)
**********
سوره نساء
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)
**********
سوره مائده
تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 20 (215)
تفسیر سوره مائده 29 (224)
**********
سوره انعام
تفسیر سوره انعام 01 (225)
تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
تفسیر سوره انعام 31 (255)
تفسیر سوره انعام 37 (261)
**********
سوره یونس
تفسیر سوره یونس 01 (322)
تفسیر سوره یونس 05 (326)
تفسیر سوره یونس 09 (330)
**********
تفسیر سوره هود 05 (335)
تفسیر سوره هود 09 (339)
سوره یوسف
تفسیر سوره یوسف 01 (340)
تفسیر سوره یوسف 10 (349)
تفسیر سوره یوسف 18 (357)
تفسیر سوره رعد 05 (362)
تفسیر سوره رعد 10 (367)
تفسیر سوره ابراهیم 02 (369)
تفسیر سوره ابراهیم 03 (370)
تفسیر سوره ابراهیم 04 (371)
تفسیر سوره ابراهیم 05 (372)
تفسیر سوره ابراهیم 06 (373)
تفسیر سوره ابراهیم 07 (374)
**********
سوره علقما را در سایت يكجا نشين دنبال میکنید
برچسب: ابراهیم, نویسنده: استخدام کار بازدید: 211