درك پنجم سقر است
این سقر جاى مجوس است، قال اللَّه تعالى: «ما سَلَكَكُمْ فِی سَقَرَ قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّینَ»
درك ششم جحیم است
و الجحیم ما عظم من النّار، و جاحم النّار هو الموضع الشّدید الحر، مشركان عرب درین درك باشند، قال اللَّه تعالى: «وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِی جَحِیمٍ».
درك هفتم هاویه است
این درك هفتم درك اسفل است جاى منافقان كفار، چنانك رب العزّه گفت: « إِنَّ الْمُنافِقِینَ فِی الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ»
و از عظیمى و صعبى كه این هاویه هست ربّ العالمین در وصف آن مبالغت كرد گفت:
« فَأُمُّهُ هاوِیَةٌ وَ ما أَدْراكَ ما هِیَهْ نارٌ حامِیَةٌ»
گفته اند كه این هفت درك دوزخ زیر همه مخلوقاتست و اضیق المواضع آنست، یقول اللَّه تعالى: « وَ إِذا أُلْقُوا مِنْها مَكاناً ضَیِّقاً».
و گفته اند كه هیأت و شكل عالم بر مثل صنوبر است، هر چه بالاتر، آن فراختر و هر چه زیرتر، آن تنگ تر.
عرش عظیم بالاى مخلوقاتست، لا جرم فراخ تر همه مخلوقاتست و دوزخ زیر مخلوقات، لا جرم تنگ ترین همه جایهاست.
...
« وَ نَزَعْنا ما فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ»
مى گوید
هر چه كژى و ناراستى بود از دلهاى ایشان برون ستدیم و پاك كردیم و روا
باشد كه این در دنیا بود، و مراد باین صحابه رسول است كه ربّ العزّه دلهاى
ایشان از كینه و عداوت پاك كرد و میان ایشان دوستى افكند چنانك گفت: « وَ
أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ» و روا باشد كه این در بهشت باشد، ربّ العزّه
دلهاى بهشتیان پاك گرداند از آن غدر و خیانت و حسد و بخل كه در دنیا با
ایشان بود.
...
« وَ أَتَیْناكَ بِالْحَقِّ» این هم جواب سخن لوط است
كه ایشان را گفت: بهم اتیتمونى و من این تقولون لى ما تقولون؟ بچه آمدید و
از كجا مى گوئید آنچ مى گوئید؟
ایشان گفتند: براستى آمدیم و راستى بتو
آوردیم و بفرمان اللَّه تعالى آمدیم و عذاب آوردیم، تو هیچ اندوه مدار و
مترس كه ما راست گویانیم.
...
«لَعَمْرُكَ» اى لحیوتك یا محمّد،
مفسران گفتند ربّ العزّه هرگز بحیاة هیچكس از آدمیان سوگند یاد نكرد مگر
بحیاة محمد (ص)، تشریف و تفضیل وى را بر همه خلق.
...
«فَانْتَقَمْنا
مِنْهُمْ» ... «وَ إِنَّهُما لَبِإِمامٍ مُبِینٍ» جمهور المفسرین على انّ
الكنایة تعود الى قریتى قوم لوط و شعیب...«إِنَّهُما لَبِإِمامٍ مُبِینٍ»
...
بدانك لفظ امام در قرآن بر پنج وجه آید:
یكى امامست مقتداى خیر كه
مردم بوى اقتدا كنند چنانك ربّ العزّه گفت ابراهیم را: « إِنِّی جاعِلُكَ
لِلنَّاسِ إِماماً» ... همانست كه در سورة الفرقان گفت: « وَ اجْعَلْنا
لِلْمُتَّقِینَ إِماماً»
وجه دوم امامست بمعنى نامه كردار بندگان، كقوله: « یَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»
وجه سوم لوح محفوظ است، كقوله: « وَ كُلَّ شَیْ ءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ» یعنى اللّوح المحفوظ.
وجه چهارم تورات است، كقوله فى سورة هود: « وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى إِماماً» یعنى التوریة اماما یقتدى به و رحمة لمن آمن به، همانست كه در سورة الاحقاف گفت: « وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى إِماماً» یعنى التّوراة.
پنجم امام بمعنى طریقست، كقوله فى هذه السّورة:« وَ إِنَّهُما لَبِإِمامٍ مُبِینٍ»
...
« لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ » آن را هفت در است، « لِكُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ (44)»هر درى را از ایشان باز بخشیده.
« إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ (45)» پرهیزكاران در بهشتهااند و چشمه ها.
« ادْخُلُوها بِسَلامٍ» در روید در آن بسلامت، «آمِنِینَ (46)» ایمن.
« وَ نَزَعْنا ما فِی صُدُورِهِمْ» و بیرون ستانیم ما از دلهاى ایشان، «مِنْ غِلٍّ» از كژى و نبایستى و ناساختن با هم، «إِخْواناً» برادران، «عَلى سُرُرٍ مُتَقابِلِینَ (47)» بر تختها رویها فرا روى.
« لا یَمَسُّهُمْ فِیها نَصَبٌ» نرسد بایشان در آن ماندگى، « وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجِینَ (48)» و نه هرگز ایشان را از آنجا بیرون كنند.
« نَبِّئْ عِبادِی» آگاه كن بندگان مرا، « أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِیمُ (49)» كه من كه منم آمرزگار و مهربانم.
« وَ أَنَّ عَذابِی هُوَ الْعَذابُ الْأَلِیمُ (50)» و كه عذاب من عذابى دردناكست.
« وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَیْفِ إِبْراهِیمَ (51)» و خبر كن ایشان را از مهمانان ابراهیم.
« إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ» آن گه كه برو در شدند، « فَقالُوا سَلاماً» او را سخنى گفتند نیكو « قالَ إِنَّا مِنْكُمْ وَجِلُونَ (52)» گفت ما از شما مى ترسیم.
« قالُوا لا تَوْجَلْ» گفتند مترس، « إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ عَلِیمٍ (53)» ما بشارت دهیم ترا به پسرى دانا.
« قالَ أَ بَشَّرْتُمُونِی» گفت مرا بشارت مى دهید؟، «عَلى أَنْ مَسَّنِیَ الْكِبَرُ» بر سر آنچ بمن رسید از پیرى، « فَبِمَ تُبَشِّرُونَ (54)» بچه چیز مرا بشارت مى دهید.
« قالُوا بَشَّرْناكَ بِالْحَقِّ» گفتند ترا بشارت مى دهیم براستى، « فَلا تَكُنْ مِنَ الْقانِطِینَ (55)» نگر كه از نومیدان نباشى.
«قالَ» گفت، « وَ مَنْ یَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ» و آن كیست كه نومید بود از بخشایش خداوند خویش، « إِلَّا الضَّالُّونَ (56)» مگر گمراهان.
« قالَ فَما خَطْبُكُمْ أَیُّهَا الْمُرْسَلُونَ (57)» گفت كار شما چیست اى فرستادگان؟
« قالُوا إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى قَوْمٍ مُجْرِمِینَ (58)» گفتند ما را فرستادند بآن گروه بدان.
« إِلَّا آلَ لُوطٍ» مگر لوط و هم دینان او، « إِنَّا لَمُنَجُّوهُمْ أَجْمَعِینَ (59)» كه ما برهانندگان ایشانیم همه.
« إِلَّا امْرَأَتَهُ» مگر زن او، « قَدَّرْنا» تقدیر كردیم، « إِنَّها لَمِنَ الْغابِرِینَ (60)» كه زن ازیشان بود كه باز ماندگانند.
« فَلَمَّا جاءَ آلَ لُوطٍ الْمُرْسَلُونَ (61)» چون بلوط و هم دینان او آمدند فرستادگان.
« قالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ مُنْكَرُونَ (62)» گفت ایشان را شما را نمى شناسم.
« قالُوا بَلْ جِئْناكَ بِما كانُوا فِیهِ یَمْتَرُونَ (63)» گفتند بلكه بتو بآن آمده ایم تا آنك ایشان در آن بشك اند.
« وَ أَتَیْناكَ بِالْحَقِّ» و بتو راستى آوردیم « وَ إِنَّا لَصادِقُونَ (64)» و ما راست گوئیم.
« فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ» كسان خویش را بشب بیرون بر، « بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ» كه پاسى از شب بگذرد، « وَ اتَّبِعْ أَدْبارَهُمْ» و بر پى كسان خویش مى رو، « وَ لا یَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ» و هیچكس از شما باز پس منگرید، « وَ امْضُوا حَیْثُ تُؤْمَرُونَ (65)» و برگذرید آنجا كه مى فرمایند شما را.
« وَ قَضَیْنا إِلَیْهِ» و باو پیغام گزاردیم، « ذلِكَ الْأَمْرَ» آن كار، « أَنَّ دابِرَ هؤُلاءِ مَقْطُوعٌ» كه بیخ و دنبال این قوم برید نیست، «مُصْبِحِینَ (66)» آن گه كه مى در بامداد شوند.
« وَ جاءَ أَهْلُ الْمَدِینَةِ» و آمدند اهل شارستان، « یَسْتَبْشِرُونَ (67)» شادى مى بردند.
« قالَ إِنَّ هؤُلاءِ ضَیْفِی» گفت كه این مهمانان منند، « فَلا تَفْضَحُونِ (68)» مرا رسوا مكنید.
« وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ لا تُخْزُونِ (69)» و از خداى بترسید و مرا خجل مكنید.
« قالُوا أَ وَ لَمْ نَنْهَكَ عَنِ الْعالَمِینَ (70)» گفتند نه ترا بآزرده ایم از جهانیان.
« قالَ هؤُلاءِ بَناتِی إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِینَ (71)» گفت این دختران من اند اگر مسلمان شوید بشما دهم.
« لَعَمْرُكَ» بزندگانى تو، « إِنَّهُمْ لَفِی سَكْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ (72)» كه ایشان در مستى خویش سر در نهاده اند.
« فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ مُشْرِقِینَ (73)» عذاب ایشان را فرا گرفت بوقت بر تابیدن روز.
« فَجَعَلْنا عالِیَها سافِلَها» كردیم زبر آن زیر آن، « وَ أَمْطَرْنا عَلَیْهِمْ حِجارَةً مِنْ سِجِّیلٍ (74)» و بر ایشان بارانیدیم سنگها از گل و سنگ.
« إِنَّ فِی ذلِكَ لَآیاتٍ» در آن نشانها آشكار است، « لِلْمُتَوَسِّمِینَ (75)» ایشان را كه نیك بزیركى درنگرند در كار ایشان.
« وَ إِنَّها لَبِسَبِیلٍ مُقِیمٍ (76)» و آنك بر راه قافله و كاروانست.
« إِنَّ فِی ذلِكَ لَآیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ (77)» در آن نشانى آشكار است گرویدگان را.
« وَ إِنْ كانَ أَصْحابُ الْأَیْكَةِ لَظالِمِینَ (78)» مردمان ایكه سخت ستمكاران بودند.
« فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ» تا كین ستدیم از ایشان، « وَ إِنَّهُما لَبِإِمامٍ مُبِینٍ (79)» و آن هر دو بر راه گذر خلقند پیدا و روشن.
« وَ لَقَدْ كَذَّبَ أَصْحابُ الْحِجْرِ الْمُرْسَلِینَ (80)» دروغ زن گرفتند مردمان حجر پیغامبران را.
« وَ آتَیْناهُمْ آیاتِنا» و ایشان را نشانهاى خود دادیم « فَكانُوا عَنْها مُعْرِضِینَ (81)» از آن روى گردانیده بودند.
« وَ كانُوا یَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُیُوتاً» و از سنگهاى كوه ها خانه ها مى بریدند و مى تراشیدند، « آمِنِینَ (82)» تا جاوید مانند بى بیم.
« فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ» فرا گرفت ایشان را بانگ، «مُصْبِحِینَ (83)» كه مى در بامداد شدند.
« فَما أَغْنى عَنْهُمْ ما كانُوا یَكْسِبُونَ (84)» نه آن خانه هاى سنگین بكار آمد ایشان را نه آنچ ساخته بودند و كرده.
« وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما» نیافریدیم آسمان و زمین را و آنچ میان آنست، « إِلَّا بِالْحَقِّ» مگر بفرمان روان بى انباز، « وَ إِنَّ السَّاعَةَ لَآتِیَةٌ» و رستاخیز آمدنیست، « فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ (85)» فرا گذار فرا گذاشتن نیكو.
« إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِیمُ (86)» كه خداوند تو آن آفریدگار است بهمه چیز دانا.
ما را در سایت يكجا نشين دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: استخدام کار بازدید: 173