فَما لَكُمْ چه بود شما را و چه رسد،
فِی الْمُنافِقِینَ در كار منافقان،
فِئَتَیْنِ كه دو گروه اید،
وَاللَهُ أَرْكَسَهُمْ و خداى ایشان را با همان كفر افكنده است،
بِما كَسَبُوا بآنچه مى برزند و میكنند از بد،
أَ تُرِیدُونَ أَنْ تَهْدُوا میخواهید كه راه نمائید؟
مَنْ أَضَلَ اللَهُ آن كس را كه اللَه گمراه كرد او را،
وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَهُ و هر كه اللَه او را گمراه كرد،
فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلًا (88) وى را نه چاره یابى و نه راه.
وَدُوا دوست میدارند این منافقان،
لَوْ تَكْفُرُونَ اگر شما كافر شوید در نهان،
كَما كَفَرُوا چنان كه ایشان كافر شدند،
فَتَكُونُونَ سَواءً تا شما با ایشان یكسان بید،
فَلا تَتَخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِیاءَ شما كه مؤمنان اید از ایشان دوستان مگیرید،
حَتَى یُهاجِرُوا فِی سَبِیلِ اللَهِ تا هجرت كنند با رسول خدا،
فَإِنْ تَوَلَوْا اگر برگردند،
فَخُذُوهُمْ گیرید ایشان را،
وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ و بكشید ایشان را هر جا كه یابید ایشان را،
وَ لا تَتَخِذُوا مِنْهُمْ وَلِیًا وَ لا نَصِیراً (89) و از ایشان نه دوست گیرید و نه یار.
إِلَا الَذِینَ یَصِلُونَ مگر ایشان كه مى پیوندند،
إِلى قَوْمٍ بَیْنَكُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثاقٌ با قومى كه میان شما و میان ایشان پیمانى است،
أَوْ جاؤُكُمْ یا بشما آیند،
حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ بگرفته دلهاى ایشان،
أَنْ یُقاتِلُوكُمْ كه با شما كشتن كنند،
أَوْ یُقاتِلُوا قَوْمَهُمْ یا با قوم خود كشتن كنند،
وَ لَوْشاءَ اللَهُ لَسَلَطَهُمْ عَلَیْكُمْ و اگر اللَه خواهد ایشان را بر شما گمارد،
فَلَقاتَلُوكُمْ تا چنان كه در دل دارند با شما كشتن كنندید،
فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ اگر چنانست كه از شما كران گیرند،
فَلَمْ یُقاتِلُوكُمْ و از كشتن با شما باز ایستند،
وَ أَلْقَوْا إِلَیْكُمُ السَلَمَ و سخن آشتى بشما او كنند،
فَما جَعَلَ اللَهُ لَكُمْ عَلَیْهِمْ سَبِیلًا (90) اللَه شما را در ایشان نه راه گذاشت و نه دست.
سَتَجِدُونَ آخَرِینَ آرى قومى یابید دیگران،
یُرِیدُونَ أَنْ یَأْمَنُوكُمْ ازینان كه میخواهند از شما آمن باشند،
وَ یَأْمَنُوا قَوْمَهُمْ و از قوم خود آمن باشند،
كُلَما رُدُوا إِلَى الْفِتْنَةِ هر گه كه ایشان را با آزمایش گذارند، و فرا كفر یازند پس اقرار،
أُرْكِسُوا فِیها ایشان را با آن مى اوكنند، و با آن مى آلایند و مى آمیزند،
فَإِنْ لَمْ یَعْتَزِلُوكُمْ پس اگر از جنگ با شما كرانه نگیرند،
وَیُلْقُوا إِلَیْكُمُ السَلَمَ و آن سخن آشتى بشما نیوكنند،
وَ یَكُفُوا أَیْدِیَهُمْ و دست از كشتن فرو نگیرند،
فَخُذُوهُمْ گیرید ایشان را،
وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ و بكشید ایشان را هر جا كه یابید،
وَ أُولئِكُمْ جَعَلْنا لَكُمْ عَلَیْهِمْ سُلْطاناً مُبِیناً (91) و ایشان آنند كه شما را در ایشان حجّت دادیم،.
النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ إِذا حُیِیتُمْ بِتَحِیَةٍ الآیة
تحیّت نامى است نواخت را، سلام از بهر آن تحیّت خوانده اند كه مسلمانان با یكدیگر بنواخت دیدار كنند، و تَحِیَةً مِنْ عِنْدِ اللَهِ ازین است.
میگوید آن سلام كه شما را دادم آن نواختى است كه من دادم از نزدیك خویش، والتحیات للَه معنى آنست كه: نواختها اللَه راست، كس وى را ننوازد، نواختها همه ملك وى است. و معنى حیّاك اللَه آنست كه خداى ترا نوازد.
و در جایى دیگر تحیّت نام ملك است، ....
و تحیّت مسجد را از بهر آن تحیّت نام كردند كه آن نواختست مسجد را....
فَحَیُوا بِأَحْسَنَ مِنْها میگوید: كسى كه شما را بنوازد، آن نوازنده را باز نوازید بنواختى نیكوتر از آنكه او نواخت، و این در اسلام است، و در هدیّه و در زیارت، و در همه افضالها و برّها، اوردوها یا مكافات كنید بى تطفیف.
ردّ از بهر آن گفت كه چون مكافات كردى، منّت از خود رد كردى، و از مكافات باید كه هیچ كم نكنى، اگر هدیه باشد، یا سخن، یا مخاطبه اى در نامه اى.
و ردّ مخاطبه آنست كه از غایت مرتبت سزاى آن مرد كم نكنى، و هو المشار الیه بقوله (ص) " انزلوا الناس على منازلهم"
و چون سلام كنند در جواب بیفزاى، و چون گوید: السّلام علیكم، تو گوى: و علیكم السّلام و رحمة اللَه. اگر وى گوید: و رحمة اللَه، تو گوى: و رحمة اللَه و بركاته.
قومى مفسّران گفتند: بِأَحْسَنَ مِنْها با اهل دین اسلام است، كه در نواخت و در اسلام بیفزاى، چنان كه گفتیم، و اوردوها با اهل كتاب و اهل شرك است، كه با ایشان بر علیكم اقتصار كنى و بر آن نیفزایى.
فصل
از احكام شرع آنچه تعلق باین آیت دارد آنست كه اگر هدیه بكسى دهى از سه بیرون نیست حال آن كس كه بوى دهى:
یا فرود از تو است، یا مثل تو است، یا مه از تو است.
اگر فرود از تو است بر وى مكافات و عوض واجب نیست، كه سبیل آن سبیل صدقه است،
و اگر مثل تو است هم واجب نیست مكافات آن، كه مقصود در آن هدیه اكتساب محمدتست و تأكید صداقت است، و این معنى حاصل است،
و اگر بالاى تو است در وجوب مكافات دو قول است: شافعى را بیك قول مكافات آن واجب نشود، و بدیگر قول واجبست مكافات آن كردن، و عوض آن باز دادن. و در قدر و اندازه آن عوض شافعى را سه قولست: یكى آنكه بقدر قیمت هدیّه عوض آن لازم آید. قول دوم آنست كه هر آنچه در عرف و عادت بپسندند و در مثل آن هدیّه لایق بود، لازم آید. قول سیوم آنست كه رضاء وى حاصل باید كرد، چندان كه رضاء وى در آنست قدر واجب آنست، بدلیل خبر ابن عباس كه گفت: اعرابیى پیش رسول خدا (ص) آمد، و هدیّه اى آورد. رسول خدا (ص) از وى قبول كرد، و آن گه وى را عوض داد، و گفت: رضیت؟ اعرابى گفت: لا. رسول خدا در عوض بیفزود، و گفت: رضیت؟ اعرابى گفت " نعم ". فقال رسول اللَه (ص) " لقد هممت ان لا اتّهب الّا من قریشىّ او أنصارىّ او ثقفىّ "
إِنَ اللَهَ كانَ عَلى كُلِ شَی ءٍ حَسِیباً
اللَه نگاهبان هر چیز است تنها، و داننده هر چیز یكتا، و بسنده و فرا بخشنده عطا، و قیل إِنَ اللَهَ كانَ عَلى كُلِ شَی ءٍ حَسِیباً اى یعطى كلّ شى ء من العلم و الحفظ و الجزاء ما یحسبه، اى یكفیه، و یقال احسب فهو حسیب، مثل انذر فهو نذیر، و سمّى الحساب فى المعاملات حسابا لأنّه یعلم به به ما فیه كفایة، لیس فیه زیادة على المقدار و لا نقصان.
اللَهُ لا إِلهَ إِلَا هُوَ لَیَجْمَعَنَكُمْ إِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ لا رَیْبَ فِیهِ
این در شأن قومى فرود آمد كه در بعث و قیامت بگمان بودند، ربّ العالمین سوگند یاد كرد، و گفت: لَیَجْمَعَنَكُمْ، این لام لام تحقیق است در موضع قسم، یعنى كه شما را فراهم آرد بروز رستاخیز، و در آن هیچ گمان نیست، و كس راستگوى تر و راست سخن تر از حق نیست.
و معنى قیامت در لغت بر دو ضرب است:
یكى آنكه مردم از خاك برخیزند، و برستاخیز شوند، چنان كه ربّ العزّة گفت: یَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْداثِ كَأَنَهُمْ جَرادٌ مُنْتَشِرٌ.
معنى دیگر آنست كه مردم در آن روز حساب را بر پاى باشند و منتظر، تا خداى چه فرماید؟ چنان كه گفت تعالى و تقدّس: یَوْمَ یَقُومُ النَاسُ لِرَبِ الْعالَمِینَ. قالوا: و معنى لَیَجْمَعَنَكُمْ یعنى بالموت فى القبور الى یوم القیامة.
فَما لَكُمْ فِی الْمُنافِقِینَ فِئَتَیْنِ
سبب نزول این آیت آن بود كه عبد اللَه ابى سلول با جوقى منافقان از مصطفى (ص) برگشتند در راه احد، و باز پس آمدند، و رسول خداى را (ص) فرو گذاشتند. معذوران كه در شهر بودند گفتند: ایشان را بكشیم كه چرا رسول خداى را خذلان كردند، و قومى فرا خون ایشان نیارستند، و آن را بزرگ دیدند. این آیت آمد كه چرا از كشتن ایشان پرهیزیدید، و ایشان را بنكشتید.
مقاتل گفت: این در شأن نفرى آمد كه نه كس بودند، از ایشان مخرمة بن نوفل القرشى. جمله هجرت كردند از مكه به مدینه. پس پشیمان گشتند، خواستند كه باز گردند، گفتند كه: ما را مدینه سازگار نیامدست، و از عاهت مدینه برنجیدیم. مسلمانان گفتند: شما را چه مراد است كه چه كنید؟ گفتند:خواهیم كه یك چند بیرون شویم از مدینه، و تنزّه كنیم. مسلمانان ایشان را بآنچه گفتند تصدیق كردند. و گفته اند كه: از رسول خدا نیز دستورى خواستند، پس چون بیرون آمدند، اندك اندك فرا پیش تر میشدند، تا بقومى مشركان در رسیدند، و با ایشان به مكه رفتند. پس نامه با رسول خدا نوشتند از مكه كه ما هم بر آن دینیم كه بنزدیك تو داشتیم، و هم بر آن تصدیق، امّا از عاهات مدینه میترسیدیم، و ما را آن زمین سازگار نبود، خواستیم كه یك چندى بزمین خود باز آئیم. پس همان قوم خواستند كه از مكه بتجارت شام روند، اهل مكه بضاعت فراوان بایشان دادند، و گفتند: شما بر دین محمد و اصحاب وى اید، شما را از ایشان باك نیست. پس بمسلمانان رسید كه ایشان بیرون آمدند بتجارت، مختلف شدند در قتل ایشان. قومى گفتند: بكشیم ایشان را، كه خون و مال ایشان مباح است از بهر آنكه مرتدّ گشتند. قومى گفتند: ایشان بر دین مااند، تا آن گه كه تبدیل دین از ایشان درست شود. و رسول خدا (ص) خاموش میبود، و هیچ دو فرقت را از گفت خویش نهى نمى كرد تا آیت آمد: فَما لَكُمْ فِی الْمُنافِقِینَ فِئَتَیْنِ اى صرتم فئتین محلّا و محرما.
وَ اللَهُ أَرْكَسَهُمْ بِما كَسَبُوا
اركاس را دو معنى است:
یكى اركست فلانا، اى رددته الى خلفه، با پس او كندم او را.
و دیگر معنى، اركست فلانا، اى بهرجته، وى را نفایه كردم، و كنبوده، و خوار.
عطا گفت " أَرْكَسَهُمْ بِما كَسَبُوا" اى اضلّهم بما اجترحوا. حسن گفت " أَرْكَسَهُمْ بِما كَسَبُوا اى: بما اظهروا لكم من المفارقة و الالتجاء الى اهل حربكم."
أَ تُرِیدُونَ أَنْ تَهْدُوا مَنْ أَضَلَ اللَهُ
مؤمنانرا میگوید: شما مى خواهید كه راه نمائید كسى را كه اللَه وى را گمراه كرد.
وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلًا اى دینا و طریقا الى الحجّة. وَدُوا لَوْ تَكْفُرُونَ كَما كَفَرُوا فَتَكُونُونَ سَواءً اى شرعا واحدا فى الكفر.
این صفت منافقان است، هم چنان كه جایى دیگر گفت: وَدَ كَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَوْ یَرُدُونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمانِكُمْ كُفَاراً. ربّ العالمین فرمود كه: از ایشان بیزارى گیرید، و با ایشان هام دل مبید، و با ایشان مسازید، تا هجرت كنند با رسول خدا.
و گفته اند: این قومى اند كه برسول خدا آمدند بهجرت، از اهل حجاز، پس باز گشتند، و با قومى مشركان بتجارت به یمامه شدند. اللَه تعالى مؤمنانرا فرمود كه: با ایشان موالات مدارید، تا آن گه كه با رسول خدا آیند بهجرت تو، و بیعت تو در سبیل خداى.
پس گفت: فَإِنْ تَوَلَوْا اگر برگردند، و با رسول خدا نیایند، ایشان را آزرم نیست، و آن هجرت پیشین بكار نیست. فَخُذُوهُمْ گیرید ایشان را، و اسیر برید، عرب اسیر را اخیذ خوانند. آن گه استثنا كرد، گفت: إِلَا الَذِینَ یَصِلُونَ این الّذین قومى انداز آن مردمان كه بازگشتند، از دار الهجرة از تجّار، بضاعتهاى خویش آوردند، و بدست این قوم نهادند، كه میان رسول خدا و میان ایشان پیمان بود، و ایشان قومى بودند از خزاعه و بنى خزیمه و بنى مدلج.
و گفته اند: این قوم كنایت از یك مرد است، و آن هلال بن عویمى الاسلمى است، میان وى و میان مصطفى (ص) مهادنه اى بود. این قوم كه آن بضاعت بدست هلال نهاده بودند، و با او پیوسته، ایشان را گفت بگیرید و بكشید، كه اللَه نمى پسندد كه مصطفى (ص) عهد شكند. و این پیش از آن بود كه آیت سیف آمد، و عهدها كه میان رسول خدا (ص) و میان كافران بود باطل كرد. پس چون آیت سیف آمد إِلَا الَذِینَ یَصِلُونَ منسوخ گشت، یقال وصل فلان الى فلان، و اتّصل به، اى انتسب الیه.
أَوْ جاؤُكُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ
یعنى: قد حصرت صدورهم، اى كرهت و ضاقت. این باز قومى اند كه به مصطفى (ص) آمدند بهجرت، نه بر نیّت تصدیق، خواستند كه وى را از خویش باز دارند، و خویشتن را از وى آمن كنند، و با قوم خویش شند با سر كفر خویش، كه با شما نمى تاوند كه كشتن كنند، و نمى خواهند كه با قوم خویش كشتن كنند. گفته اند كه بنى مدلج اند و بنى خزیمه كه از رسول خدا (ص) عهد داشتند.
وَ لَوْ شاءَ اللَهُ لَسَلَطَهُمْ عَلَیْكُمْ
این منّت است كه ربّ العالمین بر مؤمنان مینهد، و میگوید: آن ضیق صدر ایشان و بازماندن از قتال شما، آن ترسى است كه اللَه در دل ایشان او كند، تا بأس معاهدان از مسلمانان باز دارد، و اگر اللَه دل ایشان در قتال شما قوى كردید ایشان با شما كشتن كردندید.
فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ یُقاتِلُوكُمْ
این اعتزال درین موضع ترك قتال است. میگوید: اگر از كشتن باز ایستند و طلب آشتى كنند، شما را و ایشان دستى و راهى نه. این آیت هم منسوخ است بآیت سیف.
سبیل در قرآن بر دوازده وجه آید:
یكى بمعنى طاعت چنان كه در سورة البقره است: مَثَلُ الَذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَهِ اى فى طاعة اللَه. همانست كه جاى دیگر گفت: وَ أَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَهِ. جاى دیگر: الَذِینَ آمَنُوا یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَهِ اى فى طاعة اللَه.
وجه دوم بمعنى بلاغ است، چنان كه در آل عمران گفت: مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا اى بلاغا.
وجه سیوم بمعنى مخرج است، چنان كه در بنى اسرائیل گفت: انْظُرْ كَیْفَ ضَرَبُوا لَكَ الْأَمْثالَ فَضَلُوا فَلا یَسْتَطِیعُونَ سَبِیلًا یعنى مخرجا. و مثل این در سورة الفرقان است و در سورة النساء: أَوْ یَجْعَلَ اللَهُ لَهُنَ سَبِیلًا یعنى مخرجا من الحبس.
وجه چهارم سبیل بمعنى مسلك است، چنان كه در سورة النساء گفت: إِنَهُ كانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبِیلًا اى بئس مسلكا. نظیر این در بنى اسرائیل: وَ لا تَقْرَبُوا الزِنى إِنَهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبِیلًا.
وجه پنجم بمعنى علّت است، چنان كه در سورة النساء گفت: فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَ سَبِیلًا. اى علّة.
وجه ششم بمعنى دین است، چنان كه در سورة النساء گفت: وَ یَتَبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ یعنى غیر دین المؤمنین. نظیر این هم درین سورة: وَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَخِذُوا بَیْنَ ذلِكَ سَبِیلًا یعنى دینا، و در سورة النحل گفت: ادْعُ إِلى سَبِیلِ رَبِكَ بِالْحِكْمَةِ یعنى الى دین ربّك.
وجه هفتم سبیل است بمعنى الطّریق الى الهدى، چنان كه در سورة النساء گفت: وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلًا یعنى الى الهدى: در غسق گفت: وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَهُ فَما لَهُ مِنْ سَبِیلٍ یعنى الى الهدى.
وجه هشتم بمعنى حجّت است، چنان كه در سورة النساء گفت: وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَهُ لِلْكافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا یعنى حجّة، جایى دیگر گفت: فَما جَعَلَ اللَهُ لَكُمْ عَلَیْهِمْ سَبِیلًا اى حجّة.
وجه نهم سبیل بمعنى طریق است، چنان كه در سورة النساء گفت: لا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا اى لا یعرفون طریقا الى المدینة، و در سورة القصص گفت: عَسى رَبِی أَنْ یَهْدِیَنِی سَواءَ السَبِیلِ یعنى قصد الطّریق الى مدین.
وجه دهم بمعنى عدوان است، چنان كه در سورة غسق گفت: وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولئِكَ ما عَلَیْهِمْ مِنْ سَبِیلٍ اى من عدوان.
وجه یازدهم بمعنى ملّت است، چنان كه در سورة یوسف گفت: قُلْ هذِهِ سَبِیلِی اى ملّتى.
وجه دوازدهم بمعنى اثم است، چنان كه در آل عمران گفت: لَیْسَ عَلَیْنا فِی الْأُمِیِینَ سَبِیلٌ. اى اثم، و در سورة التوبة گفت: ما عَلَى الْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیلٍ یعنى من اثم فى القعود عن الغزو و بالعذر.
سَتَجِدُونَ آخَرِینَ یُرِیدُونَ أَنْ یَأْمَنُوكُمْ وَ یَأْمَنُوا قَوْمَهُمْ كُلَما رُدُوا إِلَى الْفِتْنَةِ أُرْكِسُوا فِیها
فتنة اینجا بمعنى شركست، چنان كه آنجا گفت: وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُ مِنَ الْقَتْلِ یعنى: كلّما دعوا الى الشّرك رجعوا فیها.
كلبى گفت: این در شأن اسد و غطفان آمد كه در مدینه جاى داشتند، و در اسلام سخن میگفتند، امّا بدل كافران بودند. ربّ العزّة گفت: ایشان مى خواهند كه از شما آمن باشند، و از قوم خود با شما میسازند، نه از دل. و خویشتن را در شما میشمارند نه از تصدیق، اگر طلب صلح نكنند، و دست از كشتن فرو نگیرند، ایشان را گیرید و كشید، هر جا كه یابید، در حلّ و در حرم، یا در ماه حرام. و این هم از منسوخات قرآن است بآیت سیف.
حسن گفت: این در شأن منافقان است كه ربّ العزّة میگوید در صفت ایشان: وَ إِذا لَقُوا الَذِینَ آمَنُوا قالُوا آمَنَا الآیة.
سدى گفت: در شأن نعیم بن مسعود الاشجعى آمد كه پیش مصطفى (ص) میآمد، و اخبار مشركان و اسرار ایشان میگفت، و پیش مشركان میشد، و اخبار و اسرار مصطفى (ص) و مسلمانان با ایشان میگفت، و خواست تا از هر دو جانب آمن باشد. پس رسول خدا (ص) بفرمود تا او را از حضرت وى براندند، تا نیز در پیش وى نیاید.
- - , .
يكجا نشين...ما را در سایت يكجا نشين دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: استخدام کار بازدید: 142